زندگی بسیار مسحور کننده است
فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست. (دوما)
●بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ●
● فرگرد گردن کشی●
دراین بخش به فرگرد « گردن کشی» میپردازیم: در اصل واساس وریشه وروان ونهاد بشری بسیاری از خصلتها موجود است که یکی از دیگری میتواند قدرت وضعف بیشتری گرفته وبر خوی واخلاق آدمیان اثر گذار باشد انسانی که در جَوّی از مهربانی وآرامش , زاده وپرورش یافته باشد
معمولا چیزی از « گردن کشی» نمیداند وبا آن آشنا نیست , مگر دردیگران شاهد آن باشد که بعلت درون ارام خود هرگز قادر به پذیرش آن نیز نیست ودرهمه زندگی باهمان طبع ارام ومهربان خود با زندگی ومردم ومشکلات وشادی وغمهای خود روبرومیشود .بسیار پیش میآید که مسیر زندگی انسانی را از آن دریچه نگاهی که داشت به بیرون ومحل بازتری سوق میدهد که این نگرش جدید ممکن است به سود ویا ضرر دائمی آن شخص باشد زمانی که انسانی در محیط آشوب زده وپرهیجان و ناآرامی پرورش بیاید معنای دنیای ارام را نیز نمی اموزد درنتیجه درنگاه چنین شخصی دنیا همیشه در تلاطمی در گذر است که او مجبور است چون بودن در دریای مواّج برای بودن وهستی خود
دست وپا بزند ومقابله ومقاومت کند این است که در برابر مردمان دیگر نیز همیشه همان موج متلاطمی ست که قادر به ارام گرفتن نیست وهربار که هر برخوردی را هرچند ملایم شاهد باشد
باز درکنار تمامی احساسات درونی خود بخاطر اشنائی وتمرین بیشتری که بر روی گردن کشی وهیجانات ناشی برآن دارد به شکلی هجوم کننده و هیجانی وبا جبهه گیری پاسخ خواهد داد
دنیای انسان ارام ومهربان درکنار انسانی با چینین خصلت و خو,معمولا تبدیل به جهنمی میشود
که هرگز درآن چیزی بنام ارامش وزندگی راحت را حس نمیکند وهمواره اگر ایندونفر همخانه ای باشند چون زن وشوهر این زندگی همواره درجَّووفضائی , بسر میبرد که درآن اطفال خانواده نیز قادر بیادگیری ارامش وخوبی نیستند ,چرا که موجهای متلاطم خشم و عصبانیت هاو دشنام ها
وگاه هیجانات غیر ضرروری بی دلیل هرگز حتی به طفل این خانواده نیز چنین اجازه ای را نمیدهد که درخواب نیز بدون صدای آشفته زندگی ِ نابسامان خود وخانواده اش چیز دیگری را احساس ودرک کند درنتیجه بارها در فرگردها نوشته وگفته ام که ما آن چیزی را برداشت میکنیم که خود دانه اولیه ی آنرا کاشته ایم اگر امروزه در میان نسل جوان تعداد افراد متلاطم ناارام سرکش بیقرار غمگین وافسرده بسیار است ,هم می بایست بدرون خانه ی او نگریست هم به محیط اطراف او !جامعه نیز دراینکه شخصی باهمه خوی وخصلت ارام بتدریچ تبدیل به فردی سرکش وناراضی شود بی تاثیر نیست
●* خیام ●
ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
بشکستن آن روا نی دارد مست
چندین سرو پای نازنین وُ , بَر ودست
بر مِهر که پیوست, و به کین که شکست
●* خیام ●
وبراستی نیز بسیار در زندگی چه درمحدوده ی خانوادگی چه در اجتماع شاهد آن بوده ایمکه کسی با صفا ومهر دل پیش آمده وبه کین ودشمنی دنیا واطرافیان گوشه عزلت گزیده وخلوت خویش را بهتر از دنیای آشفته ی امروز دیده وپسندید وارام زندگی خود را بر هیاهوی دنیای ناامی وبد بیرون ترجیح داد ویا باخشمی وتنفری از درد سر به گردن کشی نهاده وبه جنگ با هرچه هست ونیست گناهکار وبیگناه پرداختچیزی که مسلم است انسانی که عمری درآرامش محیط خانه خود با یک «منطق درست» بزرگ شده است به جنگیدن بادیگران نمی پردازد و با دنیای خشم وگردن کشی بیگانه است و همواره از سوی والدین خود نیز بگونه ای منطقی بااو برخوردشده وخودنیز منطق جاری زندگی را آموخته است ودر جواب سوالات خود بدنبال جوابهای منطقی آن نیز میرود ونیازمند
این نیست که دیگری جوابگوی اندیشه های او باشد که خود بر علم خویش افزوده وبه درستی وخوبی ونیکی وبدی هرچیز بگونه ی خود پی برده وبرای خود باوری را اعتقادی را دنبال میکند
که شخصیت اورا شکل میدهد وهمواره جوابهائی را بگونه ای منطقی نیزبدست اورده واز سوی
اطرافیان وجامعه نیز بعلت همین منطقی که داراست, پذیرفته گردیده ومورد قبول اطرافیان است درنتیجه کمتر با خشونت روبرو میگردد وکمتر تجربه ی این را خواهد داشت که به خشمی غیر معمول دچار شود مگر درحالت شوکی عمیق باشد
●* گردن کشی آدمیان ، ریشه در ریزی و خردی میدان اندیشه آنان دارد . ارد بزرگ●
اما چگونه میشود که با دیدن بسیاری از ناحقی ها در جهان امروز همچنان تعادل روحی خود را حفظ کرده از کوره بدر نرویم وباز قادر باشیم میان حق وباطلی زندگی کنیم که شاید چندان قدرتی بروی ان نیز نداریم وباید یاداور گردم اگرچه ما برروی عوامل خارجی هرگز نمیتوانیم کنترل مثبت وموثری داشته باشیم اما کنترل روحی ودرون خود را براحتی میتوانیم تحت اختیار داشته وبر اندوه وغم وعصیان وخشم خود نیز فائق آمده بر آن برتری یافته واز سخت ترین شرایط عبور کنیم نمیدانم تابحال برای شما رخ داده است که بمدتی گاه ماهها قادر به کنترل روح واعصاب خود نبوده
ونتوانید بر خشم خود غلبه کنید؟!
● باز کن پنجره را: ●
باز کن پنجره را..کـه دلم میخواهد ...
نفسـی تازه کنم از دم باد
یاد آن هستی باد ...و تنـفس ز بهار...
بدلم شـوق دگر مـی بخـشد....
منو این خانه که بس دلگیـر اسـت...
در خـفای غـم ایـن پـرده’ غـمناک دریغ...
دل به زنـدان کردیم!...
و بـه تنهائی دل خو کـردیم...
و به شـبناکـی ایـن کنـج اتاق!...
باز کن پنـجره را،
بگشـا پرده ی اندوه مرا...
منو این پنجره باید یکبار...
با هـم از داخل این خـانـه ی غـم..
نگهـی بر دل آزاده کنیـم...
به طبیـعت به جـهان......
به هـمان مردم شـاد...
کـه بسـی خنـداننـد!...
باز کـن پنجـره را...
بگشـا پـرده ی اندوه مرا...
یادکـن از دم و از هستـی باد...
دلم از پرده بسـی دلگیـر است
که مرا از منو از دهـر گـرفـت ....
باز کن پنجـره را...
بگـشا پرده اندوه مرا!!!
●1382 شهریور فرزانه شیدا ●
برای من چنین چیزی پیش آمده است ودرواقع وقتی به زندگی خود نگاه میکنم میبینم بیش از آنکه از چیزی درزندگی خودغمگین شده باشم ,دربسیاری از اوقات و معمولا عصبانی وخشمگین شده ام وباانکه طبعی آرام دارداما خشمم براحتی فروکش نمیکند بخصوص اگر برای آن دلیل موجه ی نیز داشته باشم وتنها تصوروخیال من باعث آن نبوده باشد که حامی اندیشه ام باشد وبر اساس واقعیتی دچاراین خشم وعصبانیت شده باشم.اما تفاوت شایانی ست بین گردن کشی با خشمگین شدن وتفاوت این دودراین است که انسانی که گردن کشی میکند,از خشم نیز ,که نوع دیگری از احساس آدمیست در رنج است واین انواع احساساتی که برانسان مستولی شده یکی بیش از دیگری رخ مینماید باین معنی که معمولا درانتهای راه خود چنانچه به مداوایا پرهیز ازان حالت
●*خیام ●
چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
چون هست, به هرچه هست, نقصان وشکست
انگار که هرچه هست درعالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست
●*خیام ●
در رابطه با بی تفاوتی شاید بگوئید: « بی تفاوتی یعنی بی تفاوت وبیخیال همه چیز شدن !»اما چنین نیست حتی انسانی که بسیار بی تفاوت به همه چیز نگاه میکند در درون خود, درد واندوه , فکر واندیشه ای را داراست که اورا به این " مقطع احساسی"رسانده است که درواقع سعی کند بی تفاوت باشد چراکه احدی نمیتواند بطور کامل انسانی بی تفاوت باشد
●*خیام ●
ای دل چو زمانه می کند غمناکت
ناگه برود زتن روان پاکت
بر سبزه نشین وخوش بزی روزی چند
زان پیش که سبزه بردمد از خاکت
●*خیام ●
وعلت این است که انسان سرشار از احساساتی ست که در ذات ونهاد وبدن طبیعی او همواره وجود دارد وکشتن احساسی , در مقابل احساس دیگر , اگرچه میتواند احساسی را ضعیف کند اما هرگز نمیتواند دروجود زنده "آدمی" برای همیشه گم گشته یا نابود شود وتنها نیاز به تلنگری دارد تا مجدد بروز کرده وشاید حتی بشدت زیادی نیز خود را نشان بدهد,به مانند فغانی ازدرد یا گریه ای بلند وهای های گریستنی توام با فریاد ,که اگر چنین چیزی رخ دهد اگر به اوج نرسیده باشد که باعث خود باختن ودیوانه شدن گردد, آنگاه باعث رهائی روح بشریست ,که شاید روزی متعلق به اسنانی بوده است که تصور اینرا نیز نمیکرد که در طول زندگی درچنین مکان آشفته ای خود را ببیند یا به انتها رسیده وبه هیچ چیزی دست نیافته باشد که دل وروح او را شاد نماید یااو را ازخود راضی سازد ●*خیام ●
خاکی که به زیر پای هر نادانی ست
کّف صنمی وچهره ی جانانی ست
هرخشت که بر کنگره ی ایوانی ست
انگشت وزیر یا سر سلطانی ست
●*خیام ●
واین گریستن نیز ,نیاز آدمی درزمان اندوه است ومرد وزن نیز ندارد که ,اگر جز این بود خداوند روزن اشک را به هردو نمی بخشید واینرا در فرگرد های پیشین نیز یاداور شدم که ما ظلمی به جنس پسر خود در دنیا کرده ایم که تا زمین میخورد ودردش میگیرد ونیاز دارد به گریه ای خود را ارام کند بلافاصله میگوئیم: خجالت بکش پسر ! تو مردی ! واو را از بروز دادن ِاحساس طبیعی خود , منع میکنیم تا جائی که این پسر روزی جوانی شده وحتی پیر میشود ولی آنگاه گله میکنیم که چرا مردان وپسران ما اینقدر سرد وبی عاطفه اند که چرا هیچگاه در مقابل درد ورنج ومشکلات , احساساتی را بروز نمیدهند که ما دختران وزنها نشان میدهیم وعین سنگی خشک تنها به جائی خیره میشوند ,درحالی که دراین مواقع باید ازته دل , دل سوزاند که مردی خیره بر جائی درسکوت اندوه خود فرو رود بی اینکه حق گریستن را درجامعه ومیان حتی عزیزان خود داشته باشد!!
●*خیام ●
در دایره ای که آمد ورفتن ماست
اورا نه *بدایت, نه نهایت پیداست )
کس مّی نزند دمی دراین معنی راست
کاین آمدن از کجا ورفتن به کجاست
(*بدایت=*آغاز )
●*خیام ●
اگرچه جنس مرد درکل جنسی مقاوم تر است اما همان گوشت وخون همان احساسات مشابه را داراست که در جنس زن نیز موجوداست ولی ما برحسب عادات دیرینه سنتی به پسران ومردان خود می اموزیم که انسانهای خشنی خودرا نشان دهند حتی بااینکه نیستند وباید تاسف بخوریم اگر چنین انسانهای خشنی , ساخته ی دست خود ما باشند وازپرورش خود ما چنین شده باشند و بعنوان والدین می بایست شرمنده نیز باشیم که چنین انسانهائی را به جامعه ای بخشیدیم که نیاز به خشونت بیشتر ندارد بلکه نیازمند « انسانیت» بیشتر است نیازمند صلحی دائمی نیازمند مهرومحبت وعاطفه ای انسانی!
●*خیام ●
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده ی اسرار فنا خو اهی رفت
می نوش, ندانی از کجا آمده ای
خوش باش , ندانی به کجا خواهی رفت!
●*خیام ●
دست بلندکردن بر کوچکتر از خود نشانه ضعف کسی ست که چنین میکند "چوب پدر ُگله هرکی نخوره ُخله "!!! ولی آن کس که چوب بدست دارد آیا فردی عاقل ومنطقی ست؟؟؟ یا یک روانی چوب بدست که منطق او چوب اوست؟؟!" که عجبا پدری عاقل ودانا ومردی که باید که پناه کودکی حساب شود وحامی او منطق او چوب اوست و به چوبی درسی میآموزد وچه رایاد میدهد؟ براستی چه می آموزد جز خشونت راه حل مشکلات است خدا داند واینور دنیا چنین چوبی باعث زندانی شدن چنین معلمی ست که منطقش زدن باشد ویاد دادنش تنبیه و آموزشش اینک هرکه خطا کرد گوش نده بدلیل او بزن یعنی زدن جایگزین همه ی منطق ها!!! بواقع ما روزانه روح خود را میزنیم وآزار میدهیم با هزاران اشتباه فکری وفرهنگی خود که دیگردرهیچ کجای دنیا چنین حنائی رنگی نداشته حتیاز یادها رفته است واگر زمانی بعنوان خاطره یاد شود آنرا زمان بربریت ووحشیگری دوران قدیم انسانی میخوانند وزمان بربریت فکری انسانی وما متاسفانه هنوز چوب وشلاق ما منطق حرف ما با فرزند مذکر ومونث ماست که بزرگان میگویند کسی که منطق بدانددست بلند نمیکند ونه حتی صدای خویش را بر دیگری بلکه به منطقی آرام سخن گفته وحرف خویش بدرستی بگوش اومیرساند «اگر میخواهی صدایت را بشنوند فریاد بزن,اگر میخواهی حرفت را گوش کرده و بشنوند آرام و شمرده وبا متانت سخن بگو تا شنیده شوی*» مااز گردن کشی حرف میزنیم وقتی هرچه در بالا نوشته شد خود بهترین نمونه ای بود برای اینکه بداینم چرا یکی از مابه گردنکشی درومیاوردکه حتی این نیز نوعی دفاع از خوداست وباز این ما هستیم که چنین چیز ی را باو آموخته ایم
●آنچه را که بر خود نمی پسندی بردیگران مپسند (علی ع*) " معنای عمیق شکستن "داشته باشد !!!عجب!..ما براستی چه نوع آدمی هستیم که چنین آموزشی را به فرزندان وعزیزان خود منتقل میکنیم؟؟؟؟؟؟ ●
وای برما, براین اندیشه و بر این منطق از پایه غلط !!!که در اینور آبها اگر این را برای کسی تعریف کنم برحال منو واندیشه ی منو وفرزند من نیز تاسف خواهد خورد !درواقع ما بااینکار چنین پیامی را به فرزند خود میرسانیم که تو پسرم وقتی حق داری گریه کنی که دیگه خرد خاکشیر شدی وگرنه عیبه یوقت گریه نکنیا! اونوقت میگن که عین زنا میمونه!!! واگر دقت کرده باشید کسی که بیشتر به عصیان میرسد کسی که بناگاه سرکشی میکند بیشتر از جنس مذکر است تا جنس مونث
● * چه بسیار گردن کشانی که به آنی دچار زبونی شدند . ارد بزرگ ●
این دست اورد زحمات ماست که خواستیم ازاو مردی بسازیم و یا زنی که فردااو نیز سازنده ومسئول نسل آینده ی ایران وایرانی ست ونماینده ی کشور ما در کل جهان و همه ی این سنت ها آئین ها ضرب المثل ها براستی باید در صندوق فراموشی وتنها بعنوان خاطره ای از گذشتگان برای ما باقی بماند نه اینکه با فخراز فرهنگ غنی خود نام ببریم .اما زمانی که بیگانه ای کتاب فرهنگ ضر بالمثلهای ایران وایرانی را میگشاید دریابد بسیاری ازآنچه در کل دنیاامروزه محکوم شده وپدر ومادری یا شوهر وهمسری وهرآنکه بعنوان صدر نشین ,جامعه بر سر خانه خانواده وکشور ماست افرادی شناخته شوند که زبان منطق انان زور وکتک و تنبیه است . با چنین دلایلی که درکتب ایران وایرانی مستنداست چرا تعجب میکنیم که مارا مردمی از دنیای بربریت تصور کنند یاوحشیانی که هنوز فرهنگ اجتماعی شان کامل نشده وهمچنان چوب وشلاق بر سر فرزند وهمسر وعزیز خود نگه داشته اند تا حکم ودستورخودرا به ثمر برسانندواین بسی نیز جای تاسف دارد .واین نیز هیچ تعجب آور نیست که در کل مملکت سیار گردن کشانی داشته باشیم کهبه آموخته ی خود ما عمل میکنند در جای آنکه بر دانشی آموزنده وهمه گیر ویاری رساننده ای بپردازیم که در تمامی دنیا قابل قبول است خود را مسلمان میشماریم درحالی که ظلم رفتاری ما در خانه این محیط کوچک بر همسر وفرزند ما جهانی را بصدا درمیآورد فشارها برای ازدواجهای ناخواسته مخالفت ها با عشق وازدواج جوانی عاشق به زور شوهر دادن ها وحق کشی هائی باسم بزرگتر وبی هیچ منطقی زورگوئی هائی که حتی پایه واساس انسانی یا درستی ندارند ما ازچه در تعجبیم که درتمامی ممالک جهان خانه مادر پدر وهمسر یعنی حامی نه اجباردهنده ی زندگی, نه دستور دهنده ی اخلاقیاتی که اگر خود صاحبش بودوخود آنرا دارا بود وخود منطق میشناخت " انسانیت " میدانست یا خوب وبد سرش میشد با زبان خشم وفریاد وشلاق وکتک به بازگوئی آن نمی نشست !!! نیز سرایت کرده است! وخوب نگاه کنیم این نیز خوداز جهل است وخود نوعی سرکشی گردن کشی باطل کردن حق ونا مردی ونادرستی ونابرابری وحال چنان بزرگ این کار کرد وزحمت خود را بزرگ میکند که انگار درتمام دنیا فقط اوست خرج زندگی میدهد وبار زندگی بردوش میکشد که وظیفه پدری وهمسری اوست نه لطف او زمانی که همسر وفززند به گوشه ایپناه میبرند تا ازخشم وخستگی او درامان باشد وفشار کاری خود را خستگی خود رااگر بتواند همه بغض های خود را بر سر آنان خالی میکند .بسیار شنیده اید که درخارج از کشور اکثر خانواده ها به طلاق میرسند وحمل بر گردن کشی زنمیشود که اواز محیط باز سواستفاده میکند
●واما آنچه که باعث خشم دائمی من بوده وهست اتفاقاتی ست که در اینسوی آبها برای ایرانیان می افتد انهم وقتی که حقیقت برعکس آنچه هست به گوش شما میرسد!●
بگذارید من نیز دلیل ودلایل بسیار آنرا بعنوان نام همین فرگرد اشکار کنم که بسیاردیده ام خانواده های متلاشی شده از ظلم مرد که همسر را غریب دیده وحق وحقوق اورادرخفا باطل میکنند یا نمیگذارند به خارج ار خانه رفته کار ودرسی رادنبال کنندواز زندگی وحق وحقوق خود سر دربیاورند واورا در فشارهای مالی نگه میدارند بااینکه انقدر بر سر مسائل احمقانه وپیش وپاافتاده از ترس بودن درخارج وبی بندوباری سر به سر زن وفرزند خود میگذارند تا یا انها به جان آمده میروند یا دولت پادرمیانی میکند ونجاتشان میدهد وبعد عمین اقایان برای مردم خود تعریف میکنند که تا پاش رسید خارج دم دراورد خراب شد بد شد چرا چون حقوق خود را فهمید چون دانست ویاد گرفت که مردوزن یعنی شریک نه خود چوبی بالای سر زن شدن وتحقیر انسانیت وشخصیت وحق انسانی او,آنهم کمترین حق انسانی که خورد وخوراک وداشتن پوشاک است وراحتی در منزلی که خانه ی او نیز هست من طی اینهمه سال زندگی درنروژ ودر خارج درتمام کشورهای دنیا که اقوامی نیز دارم وبه دیدارشان نیز میروم ندیده ام زنی ایرانی خراب شده باشد یا خود را گم کرده باشد یا بد لباس پوشیده درخیابان جلف بازی دربیاورد جز یکی دومورد انهم درسالهای اولیه آمدنم که خانواده ای دختران 13 و14 ساله خود را که بیکباره به احتماعی باز آورده بود به راحتی از کف داده ازخانواده جدا شدند وبا خانواده ای نروژی زندگی کردندتا بتوانند ازآزادی زندگی نروژی برخوردار باشند اما تا دلتان بخواهد کشت وکشتار مردان ایرانی را دیده ام که زن وفرزند خود را کشته اند یاانقدر به آزار انها پرداخته اند که دولت آنها را زندانی کرده ویا خانواده ای برای اینکه از آزار او درامان باشد به زندگی درخفا به کمک دولت درمکانیدیگر با نامی دیگر پرداخت .اما درزمان حرف که میرسد همین اقایان چون نمیتوانند عنوان کنند چه کردیم که این شد ؟اینگونه ابراز میکنند که آزادی زیادی برایشان مضرر بود چون دیگر زور او نمیرسید با چوب بالای سرشان باشد ویادشان بیاندازد که من دارم نان شما را میدهم !واین فرهنگ غلط ماست که مرد درخانه ایرانی یعنی خود خودخدا نه شریک نه همراه نه یاور نه حامی!!اگر خدا میشناخت خدائی نمیکرد درقالب همسری وپدری! هستند زنانی که خود را می بازند چون به جامعه ای باز میرسند اما این ختم به زن نمیشود که هستند مردانی که با رسیدن به این محیط که نمیوانند چون ایران ظلم خودرا برخانه وخانواده وفرزند روا دارندچنان عذابی بر خانواده میشوند واین میان نقش شما بعنوان همسر ویا در رابطه با فرزند بعنوان والدین چیست این که فقط دستور دهنده باشی و" بکن نکن ها" گوینده ی زندگی او باشد وبگوید چگونه بشین یا پاشو خودت را درست اینجوری درست کن اونجوری راه نرو یا زیر ابرویت را بردار ویا نه اصلا بزار سبیل هم در بیاوری تا یوقت دیگران نگاهت نکنند , ومعلوم نیست اینهمه بغض از چیست؟ ریشه این رفتارها کجاست واصلا چرا باید کسی بخود اجازه بدهد به همسر خود که بی شک اونیز انسان بالغی ست که ازدواج کرده یاد بدهد یابگوید چگونه انسانی باش کهمن خوشم بیاد وچرا کسی میبایست بخاطر دیگری تغییر کند وازکجا معلوم کدامین بهتر از دیگریست؟؟واین میان محیط گرم خانواده دیگر چه معنائی دارد اصلا دیگر چه معنائی دارد؟؟؟ وره به کجا میبرد وهدف نهائی چنین باهم بودنی بی هیچ تفاهم فکری وعملی وگفتاری چیست؟
●* گردن کشان خیلی زود برده آدمهای بد کردار می گردند . ارد بزرگ ●
که سرانجام زن وفرزند هم نخواهد دولت پا به میان نهاده اجازه نمیدهد حق کسی بعنوان اینکه زیر دست دیگریست پایمال شود در جائی که به نفع اقایان است بسیار متعصبند وبسیار اهل خانه وخانواده ومرام وسنت وایرانی بودنشان زمین وآسمان رابرداشته بار خرج کشیدت که میشدو خارجی میشوند که اینجا دیگر ایران نسیت که من خرج تورا بدهم زن جان !برو خودت کار کن اینجا هرکی باید خرج خودش را بدهد وزندگی نمیچرخد من تنهائی کار کنم ویکنفره جان بکنم!!! جمعش کن جانم!! یا مردی یا نیستی اگر هستی نشان بده وبر پای آنچه وظیفه ی توست نه لطف تو بایست وبیشتر خود را درنگاه زن وفرزند ودنیائی خوار مکن. !که احدی نیازی به چون توئی ندارد که محتاج چون توئی شود امروزه نه فردا پاسخ آنراهماز زندگی وخداوندخویش خواهی گرفت هم از زن وهمسر وفرزند وتواگر یکی ازاین گونه انسانها هستی : لطفا بخود بیا!!!! ●
___ خیام ___
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی وبتی وبربطی بر لب کشت
این هرسه مرا نقد وتورا نسیه بهشت
___ خیام ___
ومیگوید پول میخواهی لباس میخواهی خودت برو کار کن خودت خرجت را بکش ومانده ام چطور اینجور موقعها مرد نیستید وبه تریج قبای مردانگی شما برنمیخورد چراکه صرف ندارد!!!؟؟ومانده ام آنوقت ادم به سرخر واقا بالاسری درزندگی خود که فقط بکن و نکن بگوید چه احتیاجی دارد خوب مگر عقل آ دمی کم شده که کسی را بالای سرخود نگاه دارد؟آنوقت دراینوسط تو چکاره ای ؟ پرکننده ی مبل خانه واتاق خواب وهال خانه با یک قیافه ی درهم وحتی خشم آلود وطلبکار انگار که ارث پدری از همسر وفرزند طلب دارد؟ تا که یاد اوری کند به همه ی اهل خانه که :من منم یادتان نرود یوقت من کی هستم ؟؟؟ یا مانده ای که من از دزد نترسم وهمسایه به من فقط نگوید بالای چشم تو ابرو! ؟زنی وفرزندی که بتواند وبخواهد خرج خودرا دربیاورد وبی نیاز از شوهر باشد وپدر ترا میخواهد چه کند اگر از عاطفه وانسانتیت نیز بوئی نبرده باشی؟! وهرجا بنفع توست رنگ عوض میکنی یکجا متعصب ایرانی ومسلمانی جای دیگر خارجی مقیم اروپا که باید اگرهیچ چیز خوب انها را یاد نگرفته ای این یکی را از قانون انان حفط کرده ای وفقط همین را ازانهمه محسنات بیاموزی که زن باید خرج خودش را بدهد بچه باید سر 18 سالگی خانه ی مرا ترک کند ! وبفکر زندگی خودش باشد واگر که به یک اروپائی هم بگوئی :اقا خانم جریان اینست سری به تاسف تکان میدهد ،که ما فرزند بیکار را بیرون نمیکنیم ما همسری را که دوست ندارد یا بهر دلیلی نمیتواند کار کند خوار نمیکنیم و کسی که چنین باشد خرد وعقل درست وحساب که ندارد هیچ بسیار عقب مانده است وچشم دلش دراجتماع کنونی نیز کور است ودر نادانی غرفه ود ر میان اجتماع چنین آدمی محکوم وخوارکه انیان عاقل در برابر هیچکس گردن کشی نمیکند نه غریبه ای نه بیگانه ونه حتی وحتی بر بدتر از آن بر خانه وخانواده ی خود که جزئی ازاو واز زندگی وگذشته وآینده وخاطره و تمامی هستی او در عمر او محسوب میشوند کنی خود را دقبال دیگران دریابیم وتوجه کنیم چگونه با دیگران رفتار میکنیم وبا رفتار خود چه را به دیگری ازخود نشان میدهیم چه را می آموزیم ودر دنیای امروز درکجای مقام شخصیت وانسانیت ایستاده ایم چه در قبال خود چه در قبال خانواده وجامعه وکشور خود وایا براستی لیاقت این را داریم که در عصر امروز خود را درمیان آدمیان جزئی مفید بدانیم وانسانی اثر گذار در جنبه های مثبت زندگی کمی با خود بیاندیشیم چه هستم که هستیم چه کرده ایم چه ثمره ای گرفته ایم وبه کجا راهی هستیم وچه میخواهیم و راه نامردمی رفتن راهی دگررو بسوی عدم ِوجود انسانی و به پستی رسیدن بیراهه ای که گاه بازگشت از آن بطول ودرازای عمر ما قد نداده باعث پشیمانی ما خواهد شد عرض زندگی خود را وسعت ببخش وقلبت را. هر کسی نیز میتواند راه دیوانگی وگردن کشی را پیش گرفته خود را به بهانه ی آن از تمامی مسئولیتهای انسانی خود عاری کند انسان وارسته ودانا وعاقل با نام باابهت انسانی چنین نیست واگرچه دنیا دنیای دیوانه ایست ما نباید خود را بر در بیراهه به پستی دنیا پشت کنیم و شرمنده خود وخدا شویم همرنگ جماعت شدن حرفیست وراه نامردمی رفتن راهی دگررو بسوی عدم وجود انسانی و به پستی رسیدن بیراهه ای که گاه بازگشت از آن بطول ودرازای عمر ما قد نداده باعث پشیمانی ما خواهد شد عرض زندگی خود را وسعت ببخش وقلبت را.
● دیوانه ●
از آن اول نفس دیوانه بودم
وتا اخر نفس دیوانه هستم
ندارم شرمی از دیوانگی ها
چو بین عالمی دیوانه رستم
زمانی عاقل وفرزانه بودم
ولی درعاقلی خود را شکستم
کنون دیگر شدم رنگ جماعت
به مجنونی به هر محفل نشستم
● فرزانه شیدا ●
کمی تنها کمی باید برهمه ی اینها بعنوان وظیفه ی خود در قبال خود ودیگران با این سوالات اندیشه کرد ومی بایست پاسخی موجه بر خود داشت تا احساس کرد سربلند خود ودنیای خود وخداوند خویش است با چاره جوری برآن نپردازیم واحساس خود را هرچه که هست بحال خود واگذاریم انگاه نتیجه ی آن این خواهد شد که از یک احساس به تمامی احساسات تغییر شکل داده و« شامل تمامی احساسات »میشود ! , بدین معنی که شما ممکن است با یک خشم ساده از کوره بدر بروید اما این خشم بمدت طولانی ادامه پیدا کند کم کم ازاین خشم دردرون شما به افسرده گی کشیده میشوید چندی بعد خنده را بکل از لبان شما دور مینماید با گذر زمان حالتی پرخاشگرانه پیدا میکنید وبه مرور دیگر همیشه خود را غمگین احساس میکنید بتدریج بااین احساس مواجه میشوید که همه چیز در دواردور وپیرامون شما باعث عذاب شماست و چندی نمی پاید که شما می بینید دیگر حوصله غریبه واشنا را ندارید وبا گذر مدتی نیز از مردم دوری جسته , خلوتی گرفته ودیگر هیچ اشتیاقی به بودن با دنیا ومردم نشان نمیدهید واگر لازمه زندگی شما باشد که حتما روزانه بادیگران روبرو شوید به. پرخاشگری رو آورده و د یگر نه احترام دیگران برای شما مهم است نه تربیت وادب خود نه حتی شخصیت خود شما .من درتمامی فرگردهایم بطور مداوم بر آن ,تکیه کرده آنرا یادآو رمیشوم ,چراکه شخصیت انسانی نماد انسان بودن ماست وبسیار والا ومهم در زندگی هر فردیست واز شخصیت انسانی ماست که انسانی به اوج میرسد یا در رفاه وخوشبختی زندگی میکند یااینکه همواره در ظلمت وسیاهی زندگی دست وپا میزند انسانی که جوینده ی شخصیت خویش باشد ,راه زندگی خویش را نیز پیدا خواهد کرد ومسیر رفتن وهدف خود را نیز خواهد یافت
●گردن فرازان به خرد روی آوردند و گردن کشان به نابخردی . اردبزرگ ●
● پایان فرگرد گردن کشی ●
fsheida●
ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیمودهایم
میتوانیم هدایت کنیم. (اسکات پک)
● بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ●
● اگر زمانی دراز به اعماق نگاه کنی آنگاه اعماق هم به درون تو نظر میاندازند. (نیچه) ●
در سرنوشت وزندگینامه ی هر انسانی همانگونه که قد واندازه ی اورشد می یابد اندیشه وفکر او نیز رشد وتوسعه یافتهوبتدریج تکمیل تر میگردد وآنچه در طی سول عمر او اتفاق میافتد تماما بر اساس این خواهد بود که این راه را چگونه وبا کدامین اندیشه ای طی کرده است وریشه های فکر او به کدامین سو بیشتر سوق یا عمق پیدا کرده است وبر چه بیشتر در زندگی خود دقیق گشته است ودل مشغولی ها وافکاری که اورا در این راه زند گی همراه وهمقدم خواهد بود همراه باتمامی آنچه از سنت ها قوانین خانواده وزندگی ودانش تجربی وعملی می آموزد هریک به نسبت خود عنوان کننده فردی ست با دانستهای عمر هرچند ساله ی خود . در عین حال در طی دوران بودن, گاه بناگاه انسانی از حالت سادگی و شاید حتی بی توجهی و بی خبری با تلنگری بدنیا عمق ها ودقیق نگریستن ها سوق داده شود معمولا اگر دقت کرده باشید انسانهائی که به سهولت وبادارائی ومیراث بدنیا می ایند کمتر میتوان در میان آنان انسانهائی عمیق وریز نگر ودقیقی پیدا کرد که به ماهیت زندگی وچگونگی آن وپیدایش وخلقت وطبیعت وماورای طبیعی وامثال اینها... خود را مشغول کند واگرچه در بین همه چیز وهمه کس استثنا نیز موجود است اما بچه ای تاجر وسرمایه دار وکسانی که در پول غوطه ورند وهرگز معنای کار سخت یا زندگی با مشقت را تجربه نمیگنند کمتر شما انسان کتاب خوانی را خواهید دید که وقت خود را به نشستن در حتی زیباترین آلاچیق حیاط
پارک مانند خانه ی خود برای خواندن کتاب حافظ وشمس ومولانا یا خواندن شعری از کتب حتی خارجی شده برای خودی نشان دادن یا کتابهای فلسفه ومنطق صرف کند. ونهایت آنچه که او شاید با تمام دقت آنرا بیآموزد بازاری بودن وبیشتر *چُتکِه انداختن وبیشتر پولدار شدن است که این مطلب نیز باز برمیگردد باینکه پدر او چگونه چیزی را بیشتر ازاو متوقع بوده باشد که معمولا از انجا که ثروتمندان بدنبال وارث درست وحسابی هستند و شاید انقدر به اینکه پروفسور واستاد فلان علم شد ن فرزندان خود کاری نداشته باشند اما بی شک مداوم باو یاداور خواهند بود که وارث بعدی شما
هستید ومی بایست صلاحیت حفظ این دارائی را نیز بدست بیاوری وازانجا که معمولا این افرا د
وَرِ دل باباجانِ پولدار در کارخانه وتجارت خانه وسازمانها دست راست یا دست چپ او یا بلالاخره یک کاره ای در سیستم کاری اوهستند ,دیگر چندان لزومی به گرفتن مدرک دانشگاهی نیست که
همه آنچه را در حرفه ی پدری می بایست بیآموزد به شکل عملی وتجربی یاد خواهد گرفت ومدیریت وریاست تنها چیزی ست که معمولا فرزندان دارا بدنبال آن هستند وبه انها نیز داده میشود که از پرستیژ خانوادگی خدا ی ناکرده کم نشود ومعمولا چه صلاحیت آنرا داشته باشد یا نه بتدریج آنقدر یاد میگیرد که دردنیای مادی خود چون پدر بیآموزدو بداند که پول یعنی همه چیز ومنسب ومقام یعنی شخصیت وبزرگی حتی اگر چنین شخصیتی شکل هم نگرفته باشد وجائی برای آموزش جز در کنار پدر وجود نداشته باشد . البته حمل براین نشود که خصومتی با مردمان دارا درمیان است که اینگونه نست وتنها تجربه ها ثابت کرده است کمتر افراد متمول بدرس وساختن شخصیت درونگرا و اهل فلسفه تبدیل شده اند وآنان که رنج دنیا دیده اند عمق دنیا را نیزبه کرات مشاهده کرده ویا برآن دقت داشته اند.اگرچه دراروپا معمولا دوجور « دانش کسب شده » موجود است دانش عملی وتجربی که به میزان سالهای تجربه وانجام دادن آن رشته ئ وحرفه کسب میشود وحتی باز باتمامی تجربیات
این رخ میدهد که دانایان عالم نیز بنوعی سردرگم بعضی مسائل باشند که این سردرگمی نیز خود پایه تجربه دیگری برای آنان خواهد بود لذا باید جوانان را نیز بااین تجریه ها آشنا کنیم واین موقعیت را بدانها بدهیم که در زندگی را خود را بگونه ای که خود علاقمندند پیدا نموده وما در کنار ایشان موظیفم شاهد وناظر انتخابات ایشان باشیم ودرجائی که مطمئن هستیم که راه به سوی خرابات میبرد نهیبی زده اورا بخود بیآوریم
___* خیام* __
اجرام که ساکنان این ایوانند
اسباب تَرَّدُد خردمندانند
هان تا سررشته ی خرد گم نکنی
کانان که مُدبرند سَرگردانند
____* خیام* ___
ودانش دانشگاهی وعلمی که به نسبت میران تحصیلات در دوره های مختلف تحصیلی بدست آمده مدرکی را نیز دارا میشود ولازم بذکر است که کسی که بعنوان مثال در بخش مهندسی بعنوان تکنیسن ونه مهندس مشغول بکار میشود ،با گذر ده سال کار در آن محدوده ی کاری میتواند تجارب مهندسی را بشکل عملی وانجام آن وتجربه کاری اموخته باشد .در نتیجه امکان اینکه تصحیلاتی را درپایه ی حقوقی او براو قائل شوند بسیار است اما در عین حال مدرک معمولا گواه قطعی وسند اصلی دانش محسوب شده دیگر نیازی به اثبات آن از سوی شخص وجود ندارد بخصوص که در اروپا 99 درصد کارها از طریق نامه پراکنی واینترنت انجام شده وکمتر شخص با کسی روبرومیشودکه لازم باشد خود را باو ثابت کند وتعداد اوراق ومدارکی که از دانش خود در طی سالها جمع میکند نماینده ی خود اوست برای مثال وقتی جوانی دوره دبیرستان را با گرفتن دپیلمی طی کرد میتواند چون همه جا کار کرده یا بدانشگاه برود تفاوت دراین است که تا پیش از زمان گرفتن دیپلم انقدر در دوره های مدرسه ودر تعطیلات تابستانی باینکار وانکار مشغول میشود که در پایان هردوره سه ماه شش ماهه ای برگه آنرا نیز دریافت میکند در نتیجه انسان 30 ساله در اروپا تعداد زیادی برگه کاری وتحصیلی واموزشی ومعرفی نامه را درطی دوره زندگی خود جمع میکند , چراکه از ریشه قانون براین اساس واقع شده است که هرکسی تا پایات 18 سالگی باید قادر باشد بروی پای خود بیاستد .در فرگرد ها ی پیشین نیزگفتیمدرنتیجه نمونه کارهائی برای نوجوانان در طی دوران راهنمائی ودبیرستانی درتحصیل وبرنامه ی تحصیلی او قرار میگیرد که به نسبت علاقمندی اوبه آن در طی دورانی از مدرسه که هفته کار نامیده میشود میپردازد. درکنار آن یکسری کارهائی متعلق به نوجوان وجوان وجود دارد که او میتواند در ساعات فراقت خود یا در تعطیلی تابستانی بآن پرداخته ومبلغی نیز پول برای خود بدست اورده مابقی تعطیلات را با ان به سفر رفته یا انچه را دوست دارد از جیب خود فراهم کند نمونه اینکارها زمستان وتابستان پخش روزنامه است که از سن 13 سالگی میتواند از اداره کار اینکاررا گرفته هر روز یا هر تابستان بمدت دلخواه روزانه روزنامه ها وتبلیغات کارخانجات وتولیدی ها را که تعدادی «آبونمت = اشتراک درمجله » دارند , یا همان "آبونمان ماهانه " که بابتش ماهانه ویا سالانه برای خریدان مجله وروزنامه پول پرداخت میکنند واز طریق اشتراک مجله ورزونامه به آدرس ایشان ارسال میشودو تعدادی از روزنامه های صبح
وعصر مجانی وتعدادی هم « بُروُشورها» یا همان جزوه های تبلیغاتی یا حتی اموزشی ست را به خانه ها وپشت در خانه ها بگذارد واز آنجا که پخش این روزنامه ومجلات ... می بایست به طریقی انجام گیرد از هرکس درهر سنینی استقبال میشود که اینکار را انجام داده وبایت ان حقوق دریافت کند
وامکانات لازمه ازجمله تنوعی گاری اهنی یا ساک مخصوص که چره داشته باشد وبِرزنت وضد آب باشد اضافه بارانی و هرانچه شخص پیاده برای رفتن به یک شهرک برای پخش روزنامه ها نیاز دارد را برای او فراهم میکند وشهرک مورد نظر کلید ورودی آپارتماتنها را تا داخل راهروتا جلو در هر سویت ویا آپارتمان را نیز باو میدهد که بدون مزاحمت برای اهالی خانه بداخل رفته روزنامه را در برف وباران حتی باوجود پلاستیکی که بروی ان برای حفاظت گذاشته میشود نهاده وبازگردد واینکار بیشتر ازاین جهت است که پخش روزنامه در دوساعت مخصوص در روز انجام میشود
از 5 صبح تا ساعت 7واز 4 بعدازظهر تا معمولا 6 که درفاصله این دوساعت هر کسی تعداد خانه هائی باو داده شده است که میتواند بموقع روزنامه مذکور را به خواننده ی آن برساند هدف از گفتن اینهمه تفضیل این بود که ریشه ها در همه چیز موثر است زمانی که شما از کودکی در خانه ومدرسه به فرزندان خود ومملکت خود بیاموزید که مسئولیتی را باید طی زمانی خاص انجام دهد مسئولیتی
که سوای درس ومدرسه ووظیفه ی روزمره اوست ودرقبال آن باو یاد بدهید که انجام هرکار شرافتمندانه ای دستمزد دارد این فرزند از همان زمانها وسنین کم می آموزد که چگونه سر ساعت
بکارهائی که انجام آنرا بعهده گرفته بپردازد ودرکمپ های سفری مدرسه و کلاسهای روزانه اشپزی ونجاری وبرق پیش از 18 سالگی او هرانچه لازمه ی زندگی اولیه اوست میداند وهمیشه برای جوان هیچکاری نباشد بالاخره کارهای سبکی پیدا میشود که اگر او به ان تن دهد که معمولا کسی نیز انرا عیب نمیداند , برای خود حتی سالیانه پس اندازی نیز کنار گذاشته است وبدین ترتیب هم تولید کار شده هم کار انجام شده هم مسئولیتی را اموخته اند هم تشویقی را داشته وچیزی یادگرفته وهم بابت زحمت آن باز پرداختی نیز داشته اند! که باعث ذوق وتشویق او برای کاری بودن ومسولیت پذیر بودن است واین ساده ترین کار بود که درکنار آن مکانیکی کار در پشت صندوق سوپرمارکت وفروشگاهها و کار در ساندویچ فروشیها وبسیاری کارهای ساده دیگر ....
نیز موجود است که نوجوان وجوان وحتی سن های بالاتر بدون هیچ خجالتی آن را انجام داده واز اینکه کار کرده درامدی داشته باشند از ان خوشحال وسرافرازند تااینکه بیکار بوده وازحقوق بیکاری برخوردار شوند .من با آشنائیهای که در طی مدت بودنم با مردمان بسیاری که در محیط کار وتحصیل وسفرهایم داشته ام اینرا نیز دریافته ام که مردمان دراروپا انسانهاوی بسیار فعال وکاردوست هستند چرا که میدانند که عمر کفاف این را نمیدهد که درفقر به سر برده ودر انتظار روزهای بهتر تنها چشم براه این باشند مه روزی نوبت این نیز خواهد رسید که کار مناسبی برای خود بیابند وازهرچه هست امروز استفاده کرده در کنار آن دنبال موقعیت بهتر تقاضاهای بهتری برای کار را ارسال میکنند اما هرگز به بیکاری تن در نمیدهند وحتی گاه پس از بازنشستگی نیز برای بیکار نبودن وکسل نشدن افتخاری به کار خود بازگشته وکار میکنند ودر زمان کار نیز بسیار مسئول وکاری بوده وکار محوله برخود را با دقت تمام وبا جدیت انجام میدهند ومعتقدند که یا کار نکن یا
______ بادپا باید رفت!!! ______
وقتی میکنی درست انجام بده
طعنه باد نهیبم زد ورفت
وبه گوش دل گفت: ماهمه رهگذریم
ودلم باز به آهستگی وآرامی
تا دم کوچه دلتنگی رفت
روزگاری که گذشت
خاطر رفتن و رفتن ها بود
لیک تا مرز رسیدن بر خویش
همچنان راهی بود...
همچنان کوچه وپس کوچه ی بسیاری داشت...
ورسیدن به سرا منزل عشق
در پس اینهمه رفتن ها نیز
باز ناپیدا بود... باز هم راهی بود!
ودلم راهوسی خوش میکرد
که به همپائی باد
ره صدساله به یکشب ... یکروز
باد پا ...شیدا دل ...
طی کنم با همه ی قدرت خویش!
عمر بس کوتّه و ما در گذریم
بادپا باید رفت
تا سرامنزل عشق...تا رسیدن به بهار
تا شکوفائی دل...
بادپا باید رفت!!!
بادپا باید رفت!!!
شنبه 21 اردیبهشت 1387 ___ فـــرزانه شــــیدا ___
ازاین رو ست که هیچکسی هم تعجب نمیکند اگر خانومی خوش تیپ با سروضعی شیک و خانومانه از در وارد شده بدون بخش خصوصی سوپر مارکتی رفته لحظه ای بعد با لباس سفید مخصوص وکالسکه ی چرخدار مخصوصی شستشو که پراز سطل ومایه تمیز کننده مختلف و«تی» وپارچه های مخصوص پاک کردن گردوخاک وچند مدل جاروی کوتاه وبلنداویران بر سبد ها با ناخنهای لاک زده ,دستکش پلاستکی بروی دست, بیرون بیاید وبخواهد درست همانجا درهمان راهروئی فروشگاهی که ایستاده اید را« تی » بکشد وبسیار شنیده ام که در ایران میگویند : ای بابا طرف زندگی خود را گذاشته رفته آنور آب زمین شوری میکند که برخلاف تصور همه آ نچه که می بایست عیب باشد این است که راست راست بیکار راه برود ومحتاج دیگری باشدوبنالد که امکانات نیست ,کار پیدا نمیشود و.دست نزد صغیر کبیر دراز کرده یا نه در فقر سر کند وبقول به سیلی صورت سرخ کند اما عار داشته باشد کار کند وکار ی که میکند خالی از منسب ونام واسم باشد واین بیشتر از هرچیز نیز به ریشه های فکری ما باز میگردد ,که ما نداشتن وبیکار بودن را بهتر میپذیریم تا کار کردن وکاری ساده ونان آور را انجام دادن که شاید اگر نامی ندارد گناه کبیره که نیست هیچ میبایست هرکه به شرافت زحمت میکشد سر بلند داشته بگوید بیکار نیستم راست راست راه نمیروم همسر وفرزندم را گشنه نگاه نمیدارم دست جلوی پدر ومادرم دراز نمیکنم .اینها همه فقر فرهنگی ماست که نمیدانیم
ریشه های بسیاری از اعمال در جوامع دیگر چیست وعلت ومعلول آنرا نیز پی نمیگیریم که بدانیم برای چه جوان 18 ساله ی اروپائی میتواند بروی پای خود بیاستد جوان 25 ساله ی ما هنوز نمیتواند یک تخم مرغ برای خود نیمرو کند وهرگز به لطف مادر طفلکی وبقول معروف آچار فرانسه ی همکاره بلد نیست بلوز خود را اتو کند وباید مادر وخواهراورا ضبط وربط کنند وهنوز نمیداند که مادر وخواهر نیز حرمتی دارند وکلفت او محسوب نمیشوند این ریشه های فکری را او ازخود نیاموخته است این چیزی ست که ما باو اموخته ایم وقتی پدر رسید .ودویدم چای جلوی ائ گذاشتیم
وصورت شست حوله بدستش دادیم و اوهم گفت به مرد خانه به پسر خانه باید رسید وبا ضربالمثلهائی چون اگر مردی پیراهن بیرونش چروک بود یعنی زن خانواده زن شلخته ایست که باو نمیرسد وبا ریشه ی فکر دیگری که مگر مرد وپسر کارخانه میکند که من بیایم حوله خودم را از روی بندی که زن یا مادر بروی آن پهن کرده بردارم بمن چای بدهید صبحانه ام را بچینید حوله ام را بدستم بدهید خودتان هم بمن چه چقدر کار کرده اید منهم بیرون کار کرده ام خسته ام البته خسته بودن گناه نیست بی شک شما خسته اید چون روزی را حتی اگر بیرون خیابان راست راست هم انسان راه برود خسته میشود چه برسد باینکه کاری ومشغله وزحمتی نیز داشته باشید
●* نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی. (هیلزهام) ●
در صورتی که چنین درخواستی نیز در جامعه اروپا درست نیست چرامکه زن ودختر همانقدر درخانه مسئولیت دارن وهمانقدر زمان از کف میدهند وخسته میشوند که مرد وپسر در بیرون شده اند
واین خانه مرتب غذای اماده لباس تا شده همه وهمه نه چراغ جاودوئی درکار بود وغلامی درآن
ودختر شاه پریانی بداد مادر ودختر خانه رسید نه از درغیب ایه ای نازل شد که کارها را روبراه کرده وبگوید ماد ر اکنون توهم کمی استراحت کن حق تو نیز این است یکنفر بر
ای تو چای بیاورد یکنفر حوله بدست توبدهد این ما هستیم که فرزند را خراب میکنیم درنهایت بدون چشیدن کمترین سهمی از رندگی درقالب پدر .مادر.پسر .دختر پاکباخته وزندگی باخته به اخر میرسیم ونمیدانیم چرا امدیم چرا رفتیم هدف چه بود ؟؟!!
___* خیام ___
از آمدنم نبود گردون را سود
از رفتن من جلال وجاهش نفزُد
وز هیچکس نیز دو گوشن نشنوُد
این آمدن ورفتننم از بهر چه بود!!!
___* خیام ___
تا زمانی که به جائی نرسیده ایم چگونه بگوئیم چگونه میتوانیم بگوئیم کسی بودم یا کسی هستم یا کسی خواهم شد که چنانچه دیر شده باشد هرگز نیز کسی نخواهیم بود که دنیا از آمدن ورفتنش نیز سودی را برده باشد ویاحداقل خودما برای خود سودی ازاین آمدن ورفتن کرده باشیم
___ * خیام ___
از رنج کشیدن آدمی حُّر گردد
قطره چو کشد حبسِ صدف , دُّر گردد
گر مال نماند سربماناد به جای
پیمانه چو شد تهی , دگر , پُر گردد
(حُرّ =آزاده)
___ * خیام ___
بسیاری ریشه هاست در فرهنگ ما که میبایست براستی ریشه کن شود ومن ازاین فرصت دراین کتاب استفاده میکنم تا بگویم اشکال کار ما کجاست که فرزند ما ترجیح میدهد ور دل ما بنشیند از جیب ما بخورد یا حتی شما باو با منت پولی بدهید اما خدای نرده فامیل نفهمد سر چهاراه که کیوسک روزنامه فروشی ست پسر ودختر من نشسته روزنامه سیگار ودرکنارش سوسیس داغ وساندویچ سرد ونوشابه هم میفروشد براستی چه ایرادی دارد بچه من بداند خرج یعنی چه؟ و کارکردن آسان نیست؟وهرکاری زحمت خودش را دارد وهرپولی که از زحمت بدست میاورد, برایش ارزشمند باشد ویاد بگیرد پول ارزش دارد .پدر ومادر هم برایشان ساده نیست نان سفره را تهیه کنند وتونیز میتوانی ,اگر درحد کمک خرج کردن درآمد نداری درحد خود برای راحتی خود برای اینکه در جیب خود پولی داشته باشی توهم هرکار خوب وساده ای که بدست میاوری انجام دهی لااقل اگر جمعه با دوستانت خواستی به سینما رفته یا ساندویچی بخوری شرمنده نشوی که ته جیبت خالی ست یااگر به پدر بگوئی ممکن است غربزند یا نه اصلا ندارد که بدهد واوهم شرمنده تو میشود وچه کسی میبایست اینگونه افکار را درجامعه ی ما ریشه کن کند از کجا میبایست شروع کرد؟ که بنظرمن هم خانه هم مدرسه هم دولت چنانچه دست بدست هم داده میتوانند اینگونه امکانات را نیز فراهم کنند .
_______________________________
* وارون بر رشد و شکوه دانش آدمی ، ریشه ادب و منش آدمها ، از دوران دیرین تا کنون بسیار اندک دگرگون شده است . ادب تازیان ، مردم افرنگ و یا خاور نشینان کمترین دگرگونی را در خود داشته است . آنچه دگرگون شده دانش و خرد است . اما ریشه همان دردهای دیرین خویش را بر پشت دارد . ارد بزرگ
___________________________________
بچه های ما نیز ازاینهمه وابستگی رهائی یافته زودتر قدرت ایستادن بروی پا وساختن زندگی مجرد ویا متاهلی فردا ی خود را میآموزند
___ * خیام ___
افسوس که نامه ی جوانی طی شد
وان تازه بهار زندگانی طی شد
آن مرُغ طرب که نام او بود شباب
فریاد! ندانم که کِی آمد کَی شد
___ * خیام ___
(شباب = جوانی /* کی امد کی شد =چه موقع امد وچه زمانی تمام شد)
●* پرداختن به ریشه ها ، کار ریش سفیدان و اهل دانش است . ارد بزرگ ●
واز سر همین تفکرات وفرهنگها واندیشه های نابجاست که ما سالها وقرنها را پشت سر گذاشته ایم هنوز که هنوزه پسرودخترمان تا ازدواج نکرده تا 40/گاهی 45 شایدهم برای همیشه درخانه مادری بدون هیچ شرمی میماند بی اینکه از هردو سوبدانند چه والدین چه فرزند که این شرم آورترین کاریست که میتوان کرد نه والدین حق دارند اورا اینگونه وابسته بار بیاورند که نتواند مجزا زندگی کند نه او حق دارد دست وپا در خانه مادری دراز کند وبه بهانه کار نیست دانشگاهم تمام نشده.... دانشگاه قبول نشده ام .... همچنان نان خور خانواده ای باشد که برای آن خانواده هم هر چیزی زمان ومرزی دارد ودوره ای .وقت آن است که فرزند ما نیز ریشه های خود را قوی کرده یاد بگیرد زیستن ا در بیراهه راههائی که هرکدام بسوی میرود وتا امتحان نکنید تا بر دانش خود افزون نکند تا بر تجربه نیافزاید خطر رفتن به بیراهه را بیشترباید ترسید ومراقب بود
●آدمها میوه های درختانی هستند که ریشه ای از دیرینه دارند . ارد بزرگ ●
پدر ومادری که جوان 18 سال ببالا دارند بحد سن او جور او را چون وظیفه ای برحق که براستی هم جز وظیفه نیست بردوش کشیده اند اما همین پدر ومادر امروز جوان دیروز نیستند که استارت زندگی زناشوئی را با چند فرزند در دوره خود زده باشند وامروز انان نیز باید استراحتی وفراغتی داشته باشند که بزرگ کردن کودکان تا مرحله جوانی هر روز مشکل خود را دارد ومشکل فرزند نیز همراه با سن او بااو بزرگ میشود اگر شلوار دیرز او همش اندازه دست مادر یا پدر بود الان شلوارش اندازه تمام قد مادر یا شاید حتی پدر باشدوبه نسبت همین کشیده شدن ورشد اندام قیمت ها نیز کشیده شده وسنگین تر شده اند وحالانیکه دیروز مادر وپدر هرچه میخریدند کودک میپوشید امروز جوان است ونوجوان وپراز عشق وشور خوب پوشیدن درست پوشیدن وبر اقتضای سن درچشم بودن وکسی بودن درنتیجه شلوار او دیگرجز اجناسی نیست که از لاله راز وبازار ته میدان امام حسین بشود خرید( شلواری با مارک « نایک » میخواهدو مارک« دیزل») بلوزی از بازار صفویه میخواهد وکفشی از دل ولی عصر بالا حتی ولی عصر پاین هم برای او دیگر دِمُده شده است , مگر اینکه اقلام وجنسهایش حتما مارک فلان وبعمان باشد حقیقتی ست باور کنیم نه این درست است که نوجوان وجوان پرتوقع بر اساس دوره سنی ما لخت بگردد یا بد بگردد نه حق است که ور دل ما بنشیند واجازه نداشته باشد زندگی را مسئولیت را با کارهای ساده حداقل تجربه کند
● *آنانکه از رسیدن به ریشه ها هراس دارند ، در روزمرگی دست و پا می زنند . * ارد بزرگ●
وریشه ای در زندگی خود برای خود ثابت کند که اگر فردا خدای نخواسته ما طوری شدیم درمانده نماند که حال من چه کنم منکه کاری بلد نیستم خودخواه نباشیم نه بعنوان والدین نه بعنوان فرزندخودخواه نباشیم پرتوقع نباشیم ودرقبال آنچا از زندگی خود ودیگران میخواهیم خود نیز قدمی برداریم وهمیشه منتظر قضا وقدر نباشیم که بالاخره آن شتر شانسی که میگوید پشت در هرخانه ای می نشیند پشت درخانه ما هم می آید از این خبر ها نیست شانس در دست توست یا بدنبالش رفته وراه افتاده وسعی کن آنرا هرچه زودتر بدست بیاوری واز امکانات هرچه هست بهترین بهره را ببری یا انقدر منتظر شتر بمان تا دریابی شتر ی درکار نبود چون بنشینی ودرانتظار آمدنش بمانی وعمر رفت وهیچ بجا نماند که باان دلخوش کنی .
______*خیام ______
افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
وز دست اجل بسی جگرها خون شد
کس نآمد از آن جهان که پرسم وی را
کاحوال مسافرانِ دنیا چوُن شد
___ *خیام ___
دوره دوره شهری واتومبیل است ورود شترها به حتی تهران بخاطر کودک خیابانی که به شهر میدهند ممنوع است منتظر شتر نباشید که شانس شما را بیاورد چراکه اواگر خودش شانس داشت شتر نمیشد !!! آدم میشد!!!پس به بیهوده خود را دلگرم نکنید ریشه شما از زمانی پخواهد گرفت که بدنیا امدیده اید اما زمانی به عمق رسیده وسفت کردیده ومحکم میشد که پایش را بحد کافی کود همان شتر را بدهید تا پا گرفته وریشه ای محکم شود.
● *ریشه آدم های سست بنیاد همانند درختان ریشه در مرداب ، لرزان است . ارد بزرگ●
واین میسر نیست گر با تجربه , تجربه وبازهم تجربه
چراکه انسان نیز خود بالاینده ای ست که رشد اندام فکری او نیز نیاز به کود فراوان دانش دارد:
*قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود (پونگ)●
با آموزش وعلم خود با یادگیری وتجریبه با رفتن بسوی راههائی که همگان شاید از آن یا شرم یا بیم دارند .چون تنها وقتی پیروز میشوی که جرات کنی
ریسکهائی را در زندگی انجام دهی چراکه:
●* شیرینی یکبار پیروزی به تلخی صد بار شکست میارزد. (سقراط) ●
وما نیز باید بیآموزیم تنها راه مقابله با سختی ومشقات زندگی تلاش ماست ودرخواست خود ما از زندگی که براستی چه چیزی را از بودن خود د ر دنیای خود طلب میکنیم و" باید بدانیم بدنبال چه چیزی روزبه شب رسانده وبرگهای عمر خود وزندگی را ورق میزنیم ".
___ فــلک جانم!!! ___
فــلک !! ای آنکه ســرتا پاز رازی
به چـه چـیز خودت اینـگونه نـازی؟!
چــرا با این ؛؛ نقاب زنــدگانی؛؛
گـرفتی جـان ؛انــسان ؛را ببـازی؟!!
بدلها مـرگ را اهــدا نمــائی
هـزاران ســــینه را درغــم گُدازی!!!
فـــلک ! ای قــاتـل جـان های مــردم
بـرای کُشـتـنت، داری جـــوازی؟!!
تـو آنکــس را که میـخواهد بمـیرد
زمــرگــش دائـــما در احــــترازی!!!
ولـی آنــرا را که دارد شـــوق بـودن
نـدادی هـرگـزاینـسان امـتیازی!
کٍـــشد هـرکـس تــنی افـتان وخـیزان
به پیـچی، در خمی ، شـیبی ، فرازی
ونـامــش را گــذارد ؛؛ زنـدگانــی ؛؛
چـه میـماند زآن ؟! جـز جـان ببـازی؟!!
نمــی خـواهم خــدا در ســرنوشـتم
ببــخشد بر دلــم عــمر درازی
هـمین حـدهم بــسی مارا زیاد است
نـدارم مـن به غـمهایــت نیــازی!!!
خــدا شــاید که شـوخیــش گرفته
که ایـن سـان آدمـی را داده بـازی!!!
مرا مـهمان تو کـرده!!! چـه ظلمی!!!!
تُووُ روی خـوش ُوُ مـهمان نوازی!!!!
تو برســرکــش دلء ناســازگارم
عـذابی،غـصه ای، سـوزی، گــدازی!!!
ولـی با صد تاسـف با تو گـویم
که بایــد مــدتی بـا مــن بـسازی!!!
فـلک جـانم !!! تــو خوابـش ببیــنی
که بتـوانی مـرا افــسرده ســازی !!!
عـزیزم پنـبه از گـوش ات ،بـرون کن
که آهــستـه بـگویم با تــو رازی:
بـرای راحــتی از شــّر شــیدا
برو بنشــین بـــروی جـانمازی!!!
دعـا کن روزو شــب برعــرش یزدان
ز ؛ شـیدا ؛ قـلب خود آسـوده سازی
وگرنه تا که هســتم درجـهانـت
به پیـچ ؛؛جـاده ی تـند « هــرازی«
زفـکرت جان من این را بُــرون کـــن
که میرقصم به هرآهنگ و ســازی!!!!
تاســـف میـخورم بر حـــال و روزت
چـو باید مـدتی با مــن بـسازی!!!
۲/۱۱/۱۳۶۲ یکشنبه بهمن ماه
___ فــرزانـه شــیدا_____
این منو شما هستیم که با دیده وافکار ومنش واندیشه ی خود فلک را بیازی میتوانیم گرفت در جای آنکه همواره بازیچه ی دستان دنیا ئی باشیم که بدون اختیار ما بدون اشتباه ما براستی هیچ قدرتی ندارد جز در مرگ که آنرا چاره ای نیست اگر سر رسد ومی بایست آنرزمان کوله بار برچید ورفت بگذارید سربلند راهی آن دیار شویم لااقل در نزد خود ! هریک از ما میتوتانیم تغییر دهندهبزرگی درجهان باشیم کافیست از خود واز خانه ی خود شروع کرده به وسعت عمل برسیم
جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست. (محمد حجازی)
تغییر دهندگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا میکنند. (والترنیس)
پایان فرگرد ریشه ها● به قلم : فــرزانـه شــیدا
fsheida● Farzaneh Sheida ●
●f Sheida - f Sh●