کتابهای اینترنتی فرزانه شیدا Farzaneh Sheida-ف.شیدا

کتابهای اینترنتی فرزانه شیدا- ف.شیدا

کتابهای اینترنتی فرزانه شیدا Farzaneh Sheida-ف.شیدا

کتابهای اینترنتی فرزانه شیدا- ف.شیدا

●بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ● فرگرد روزهای سخت و فرگرد انتخاب●

کنونت که امکان گفتار هست    بگو ای برادر به لطف وخوشی 

که فردا چو پیک اجل سر رسد    به حکم ضرورت زبان درکشی 

     گلستان سعدی    

 بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ

 فرگرد روزهای سخت    

 در طول زندگی همواره انسانها با مسایل زیادی روبرومیگردند که هریک در   سازندگی شخصیت وزندگی او سهمی به سزا را بازی میکند معمولا انسانها با تمامی تفاوتهای ذاتی واخلاقی ورفتاری درطول قرنها  بسیار تغییر کرده اند وروشهای زندگی نیز به نسبت اینکه چقدر فکر وذهن آدمی  پیشرفت نمود ،تغییراتی را شاهد بود که در طی این سالها باوج خودرسید چیزی که واضح است .این است  که روزگاری انسانی بمانند منو شما  ,امروز خود را زمانی متفاوت  وپیشرفته میدانسته است وصدسال دیگر نسل های آنزمان مسلما خود را ازما جلوتر دیده وزندگی امروز  برایشان شاید مضحک شاید بور نکردنی ویا سخت وطاقت فرسا به نظر بیاید اما چیزی که همواره در درون انسانها یکسان باقی میماند  میل وعلاقه ی آدمی به دانستن وآموختن وجمله سوالاتی ست که پیرامون هستی وبودن خود وطبیعت وجهان از خود می پرسد ودرعین حال آدمی طی عمر کوتاه وبلند خود در زمانی  که زندگی میکندهمواره با مواردی روبرو میشود که ممکن است درگذشته نیز رخ داده باشد .اما به نسبت زمان ومکان وپیشرفتهای آن لحظه در زندگی او به احتمال قوی  نوع واکنش او نیز متفاوت خواهد بود تصور کنید که درزمان  غارنشینی انسانکه بسیاری از تجهیزات امروزی وجود نداشت وساده ترین نمونه ی آن همان کبریت است که بعد از سالهای بسیار جایگرین سنگ چخماق گردید وامروزه نیز به قدرت« لیزر»هم آتش فراهم می آورند و«فندکهای لیزری» وبسیاری دیگر از تکنولژی قرن جدید.وبراستی همه ی اینها   چقدر  میتواند برای انسان غار نشین تعجب آور وغیر قابل باور باشد .کمااینکه هنوز در  نقاطی مانند جنگلهای آمازون , افرادی هستند که بمانند دوران اولیه تاریخ  در نهایت سادگی با کمترین انمکانات زندگی میکنند واز تمامی دنیا بی خبر مانده  وهیچگونه ارتباطی با دنیای امروز ندارند . واز کمترین وساده تری  وسائل وتجهیزات  هریک را باو نشان دهیم برای او بسیار جالب دیدنی وحتی جاودوئی ست .کمااینکه در یک سری از فیلمهای فیلم سازان هالیوودی ازاین نوع  داستانها بسیار ساخته اند که فردی اززمان گذشته به اینده  سفر میکند ویا برعکس چون  فیلم معروف  (بَک ُتوُ دِ  فُیوچرِ*)بازگشت به آینده که تعداد زیادی ازان به نامهای بازگشت وبرگشت  ورجوع وغیره از  گذشته به آینده وبرعکس در دنیا ودر سینماهای دنیا پخش گردید که  توجه زیادی را نیز بخود جلب کرد چرا که ایده ی خوبی بود برای افکار منو شما که گاه باخود اندیشه میکنم که اگر به زمان گذشته بر میگشتیم چگونه میتوانست باشد  یا سفری به اینده و...بهر شکل آنچه بر گذشتگان گذشت بسیار متفاوت تر از امروزومربوط به همان  زمان بوده است ودر اینده نیز به همین شکل خواهد بوداما سختی های آدمی که با این گذر زمان نیز تغییر شکل یافته ونحوی عکس العمل  وبازدهی وواکنش ما نیز متفاوت  میگردد. از جمله مسائلی ست که در پیرامون آن  میخواهیم به بررسی سخنان * ارد بزرگ نشسته وآنرا ازدید جامعه ی امروز بنگریم وازجمله فرگرد سختی، که میتوان گفت شاید شکل مشکل وبقولی  طرح سوال یکی باشد  که در  حال حاضر اتفاق افتاده ونیاز به حل باشد اما هرچه هست  فرمول ریاضی نیست که از,روزاول تا بحال یک فرمول ساده یا سخت ,جوابگووباز کننده چیستان آن مسئله ی  ریاضی  یا  برای همان سوال بوده وهست وخواهد بود. وهمچنین ا نواع فرمولهائی که بنوعی با خلقت  درارتباط باشند ازاینرو  « فرومولهای پایه ای»هرگزامکان تغییری برای آن وجود ندارد وکسی  قادر به تغییر  آن نیست. در نتیجه آنچه در اساس زندگی ما نقش عمده وپایه ای وستون وارکان زندگی  محسوب میشود ,همواره به همان شکل اولیه باقی میماند واین انسان است که در تغییر  زندگی اگرچه در بسیاری از موارد قادر به انجام کارهای قابل توجهی  بوده است اما رویهم رفته زندگی همواره از لحظه ی خلقت در اختیار او قرار داشته است تا بتواند چه امروز چه در گذشته آنرا تحول داده برای بهبود زندگی خود از تمامی  خلقت خداوند بهره بجوید اما براستی هریک  ازما  تا چه حدی دراین خلقت دراین تغییرات دستی داشته ایم؟ تا چه حدودهتر شدن شریک بوده ایم, درساختن وشکل گیری دنیا منو شما چقدر سهم داشته ایم  وبه
چه شکلی وبه چه طریقی؟ کسی با کسی با تولید مواد اولیه همه ی کشف واختراعات
کسی با استفاده از آن و کشف واختراعی تازه به جهانیان دادن- دیگری یا ساختن راههای متصل بهم , برای ارتباطات بیشتر مردم / کسی با عمارات وساختمانها/ عده ای با خلق اثار نقاشی , چندین هزار تن با  نوشتن کتب علمی /فرهنگی /اجتماعی در هزاران رشته و.. کسی با شعر /کسی با تولید کارخانه و تولید مواد غذائی / مواد شیمیائی تمیز کننده ووو.اینها هریک از بزرگترین تا کوچکترین سازنده دنیا وخلقت اولیه خداوند بوده اند منو شما چه کرده ایم؟ وچه باید بکنیم که بی شک ما نیز وظیفه ای درقبال خود ودنیای خویش را بر  گردن داریم که میبایست آنرا پیش از رفتن به انجام برساینیم وبرای آنکه وظیفه ی خود را دریابیم نیاز به دانش آن داریم وپرورش ورشد خود تا دریابیم برای چه منظوری بدنیا آمده ایم وما چه باید بکنیم هرگز آیا باین فکر کردیم که ما هم وظیفه ای دراین دنیا برگردن داریم که به این دنیا فرستاده  شده ایم؟ ویا بدنبال این بودیم که ببینیم چرا بدنیا آمده ایم بی شک بی دلیل نبوده ونیست 
___ گلستان سعدی___
هردم از عمر میرود  نفسی 
چون نگه میکنم نمانده بسی
ای که پنجاه رفت ودر خوابی
مگر این پنج روزه  دریابی
خجل آنکس که رفت وکار نساخت
کوسِ رحلت* زدند وبار نساخت (کو س رحلت:طبل حرکت وکوچ)
خواب نوشین بامداد رَحیل*(رحیل =کوچ کردن)
باز دارد پیاده را ز سَبیل   
هرکه آمد عمارتی نوساخت
رفت ومنزل بدیگری پرداخت
وان دگرپخت همچنان هوسی
یار ناپایدار دوست مدار
دوستی را نشآید این غدّار*(بی وفا)
نیک وبد چون همی ببآید مرد
خنک آن کس که گوی نیکی بُرد
برگ عیشی* به گور خویش فرست(*برگ عیش=توشه ی زندگی)
کس نیآید رپس زپیش فرِست
عمر برف است وآفتاب تموُز*(تموز=ماه رومیان مطابق تیرماه)
اندکی ماند وخواجه َغّره هنوز*(غرّه=مغرور)
ای تهیدست رفته در بازار
ترسمت پُر نیآوری دستار
هرکه مزروع خود بخوردبه خوید*(خوید=بر وزن بید =گندم وجو نارس*)
وقت خرمنش خوشه باید چید
___گلستان سعدی___
اما چیزی که تغییر شایانی نکرده است احساس آدمیست زیراعقل بشری بسیار عاقلانه تر  وپیشرفته تر با مسائل روبرو میگردد.وحتی گاه که پای فیلم های دوران گذشته می نشینیم ویا درکتابی قصه واقعی زندگی فردی از گذشته را  مطالعه میکنیم یا از مادربزرگ  خودمان  قصه ی کودکی او را میشنویم وماد اورا گاه نحوی عکس العمل ها برایمان مضحک  نیز هست یا حتی طریقه تفکر آن شخص ودرعین حال درهمین زمان امروز نیز چون گذشته باز نوجوان وجوان ما مادر وپدر خود را متعلق به زمان گذشته  وتاریخی میداند که برای او  برای درک شدن  کافی نیست و معتقد باین  است که مثلا مادر پدر امروزه ی او   بسیار قدیمی فکر میکنند . و چنانچه هم ما چیزی نگوئیم یکدفعه دیدید همین فرزندان ما  و منو شما را با دوران سنگی  وغار نشینی وتاریخ قبل از مسیح  ویک کمی اینطرف آنطرف تر از ان , یکی کردند  وبد نیست در فرگرد روزهای سخت از موضوعی که بین منو پسرم  گذشت سخنی  به میان بیاورم که در طی آن بسیاری مطالب درباب این فرگرد واندیشه های من نیز  گفته میشود: پسر من میگفت قبول کن حجم کتاب تاریخ من بسیار بیشتر از کتاب تاریخ  مدرسه  ی تو  شده است  ومن بیشتر  ازتو میدانم ! . من نیز درجواب گفتم: توهم قبول کن تعداد صدها کتاب حجمی که من خوانده ام خیلی بیشتر از یک عدد کتاب تاریخ جنابعالی بود !«این صدهای من  به آن یکی کتاب تاریخ شما در!  »!واو به خنده ای گفت هرچه بگوئی محتوا  بسیار متفاوت است .جواب من اما این بود که: اما توهرچه گِل را روی هم بگذاری هرگز بدون داشتن  وسیله ای  دیگر  قادر نیستی که یک کوزه درست وحسابی درست کنی یا یک چیز  خیلی تمیز از گِل بسازی اخرمجبور  میشوی بالاخره یا به همان چوب ساده پناه ببری وپایه ریزی کنی یا  به دستگاه مخصوص  کوزه گری ویا پیشرفته تر  از ان که درنهایت  بتوانی کوزهای ساخته بمن بدهی, تا درنهایت  ترا ترشی گذاشته نگهدارم , تا فردا بچه توبیاید و بتو بگوید که  ز زمان ما  عقب مانده ای ودوران , دوران جدید تری است که توازآن هیچ نمیفهمی! « اصل پایه است  جان من !»اما او همچنان بر سر حرف خود ایستاده بود که: هرچه باشد زمان بسیار متفاوت تر ازامروز بوده است ومن نیز چنین گفتم که: درست است منهم وقتی درجنگل پیش ازتولد توبه بچه «دایناسورها » غذا میدادم , حدس میزدم روزگاری میرسد که  پسرم در آپارتمان  من  که پدرم درآمده  تا برایش فراهم کنم با « دستگاه زمان» سروکله اش  پیدا شده بگوید : عجب هیچ میدانی مامان جان که من روشنفکر ترم و تو عقب مانده ای  !آخر پسر عزیزوارم آنچنان حرف میزنی که انگار ما, متعلق به ماقبل تاریخیم و فراموش شده  نسل ها  و  جنابعالی که  تنها یک نسل ازما جلوتری اخردنیای تکنولوژی را تجربه میکنی,ولی یادت نرود که هنوز هم من زنده ام ,درهمین نسل وازهمه آنچه تو بهره میبری منهم , اما با سنی متفاوت  به شکل خودم استفاده میبرم وازحق نگذریم انگار من بیشتر ازتو دارم  استفاده  میبرم که تمام مدت  جلوی کامپیوتر چمپاته زده ای وهمسایه ی مامان بزرگت را بروی  پشت بام زیر پشه بند از  « ساتا لایت  وماهواره » چک میکنی  که در کدامین نقطه زمین  پشه بند زده است  که« قرن, قرن تکتولژی ست » ومیشوداز خانه ی خود در آن سر دنیا  پشت بام خانه کسی را,هم در نیمه دیگر کره خاکی دید وفهمید چند نفر درآن خانه ایستاده یا دراز کشیده اند . ولی بازهم اینها نشد دلیل! وجنابعالی ,حالااین هم  یادت باشد,همین موبایلی که ,امروز ژست آنرا برای  ما « ماقبل تاریخی ها » می ایی که شما ازاین  دگمه خبر نداری که چه ها میکند وچرا همه دگمه ها را بلد نیستید مگر میشود ادم تکنولژی داشته باشد انوقت ,بدنبالش نرود که  ببیند که این دگمه ها برای چیست. بالاخره اسمان که به زمین می آید دکمه ها  را امتحان کنید  نهایت چه میخواهد بشود خراب میشود دیگر بله  جانم خراب میشود اما کی پولش را داد همان همدلش میسوزد نه تو که فقط کادو گرفتی وحالا واسه خودمن  ژستشو میای واین بفرما چندمین موبایل توست یا من بفرمایم چقدر بی چیز تر شده ام !؟ در دنیای تکنولژیِ جنابعالی برای تجربه های تو! البته یاد بگیر عیبی ندارد : « برای رسیدن به یک آبادی یا باید  ویرانه ای را ساخت یا ازاول  خراب کرد ومجدد ساخت» ,« برای رسیدن به یک دانش در تحقیق ویادگیری گاه باید هزار راه رفت ,هزار مورد را در آزمایشگاه را  به اتش کشید گاهی هم خود آزمایشگاه  با آدمهایش به هوا رفتند در پی یک تحقیق تا هزار واکسن را به موشهای بدبخت تزریق کرده تا  به نتیجه رسیدند  یا هزار فرمول شیمیائی را بهم مخلوط کرده وآغشته بهم کرده  ودرهم حل کردند تا  بخار جادو تولید شود پای شعبده بازها  یکم جادوی این مدلی هم باشد اما درکنارش   توانستند جیوه را هم پیدا کنند توانستند از هیدروزن استفاده های مقبول کنند و....منتها  فرق من با پژوهشگران دنیا این است که من از جیب میدهم پژوهش گر دانشگاه  و دولت هم  خرجش را میدهند هم وسایل مورد نیازش را  تامین میکنند اما باور کن  منوفقط دوتا  جیب دارم ویک کیف پول وهیچکس  هم برای پر کردنش غصه نمیخورد الا من!وباز فرامو ش نکن موبایل امروز تو یکروز اداره امنیت همان آمریکا  بعنوان بی سیم از ان بطور شخصی خصوصی استفاده میکرد و وقتی بتو داد که دیگر خودش احتیاج نداشت  وصدتا  چیز دیگر ساخته بود که تا بیایند انرا دراختیار منو تو بگذارند  صدسالی   میگذرد ومیرسد به بچه ی تو وامروز خودش  دیگرماهواره هایش به تعدا زیاد به هوا  رفته و بسیاری از نیازهای امنیتی  از همان بالا هم میشود کنترل شود با سیستم  فرستنده ی ماهواره ای قوی که بتوانند ترا همین الان بامن دراینجا ببینند ولی یادت نرود که آن کسی اینها را ساخت که همسن منو پدر بزرگت بود شایدم یکم تاریخی تر که بخوام برات تاریخشم در بیارم  دودقیقه هم نمیکشه  با همون تکنولژی وامکانات امروزی با اینترنت و  ...وقتی توهنوز مشغول  نگاه کردن همان همسایه مادربزرگت  در زیر پش بندی  وهنوز تکنولوژی آنقدر پیشرفت  نکرده که پشه اورا نخورده وهمچنان مجبوراست از  پشت توری دنیا را ببیندوحتی اگر پماد فراری دادن  پشه را هم که بوئی برای خودش ندارد  بزند  باز نمیتواند مطمئن باشد عوارض جانبی آنرا نگیرد و یهو خبر گزاری عالم پخش  نکند که: آی مردم نزنید مصرف نکنید سرطان زاست که هر بیماری ای که  نمیدانند چیست  یه اسم سرطان روی آن  میگذارند وخیالشان راحت میشود.   ودرعین حال اقای من ,همان چپسی که دیروز سر ,ما غر میزدی چرا یادت رفت بخری و امروز بمن میگوئی مامان چیپس نخور آخه میگن سرطان زاست ,اونم  بخاطر  نوع روغنش , باز کسی از همسنهای ما  وقتی اینو پیدا کرد که توهنوز  اندرخم کوچه ی عطار  توی همون  کامیپوتر اخرین مدلت دنبال این میگردی که فرمول اولیه  ریاضیتو پیدا کنی که تا بابات نیاد نمی تونی حل کنی وبنده ام که حساب وهندسه صفر !پس یخورده لطفا یادت نره منم دایناسورا رو دوست داشتم اما موفق به  ملاقات با هیچکدوم  نشدم ,نه پیش ازتولد تو نه بعدش  !پس  ( پایه ها رو فراموش نکن همون فرمول حل کننده گذشته ودیروزهمون  مشکل گشای اینده  است  تا همیشه ی خدا,  فرمول آب  واکسیژن رو احدالناسی نمیتونه تغییر  بده شاید شبیه سازی بکنه اما برای داشتن آب طبیعی نیاز به فرمول اولیه داره  مگه اینکه  خدا بخواد  خودش یه چیزی رو به روز کنه وهرکاریم بکنن محلول آب و اکسیژن  رو نمیتونن با چیز دیگه ای همانند کنند که تشکیل همون قطره بارون رو بده هنوزم نمیتونن به اسمون بگن ببار ونبار که اقای همسایه میخواد رو پشت بوم بخوابه  و ستاره نگاه کنه . هنوزم اون آقا رو پشت بوم نمیتونه با کنترل تلوزیونش ابرو بزنه کنار !حالا  شاید  بچه ی تو بتونه " خدا رو چه دیدی از بین آدم همه چی ساخته س اگه بخواد"!!!  کمااینکه همین « بشرالناس امروزی  »خودش با  همان پیشرفتاش  زد تمام فضای طبیعی رو هم به نابودی کشید انقدر که یخ های قطب شمال داره  تندتر آب  میشه  وخدا میدونه بااین عناصر شیمیائی که جووهوا ی بیشتر   کشورا رو عوض کرد  ویا باهمون اسپری های مو و پشه کش وغیره , زدن « اُزون هوا » رو خراب کردن  وسوراخی  درخورشید بوجود آورند یا  پرتاب موشک های مختلف وامتحان بسیاری از بمبها وسائل منفجر شونده جنگی و....وچه میدونم چیزای اتمی در هوا وفضا چقدر ضرر تولید کردن  وچقدر هوا روبه شکلهای  متفاوت تغییر دادند اینها بماند که از یه طرف در تمیزی هوا انقدر اصراف کردن که  خورشیدم زیادی رو  همون یخ های قطب داره می تابه وخدا پدر ایران زمین  روبیامرزه که لااقل  این یه کارونکرد!!! ومعلوم نیست همین پیشرفتائی که باافتخار دم ازش میزنیم در اصل وواقعا ما رو  به کجامیبره که نگیم واقعا آدمی با همه پیشرفتاش تخریب کننده ی زمین خداست   یا آباد کننده اش از جهتی  انسان با همین امکاناتی که برای خودش  بوجود اورده شده : یک  تغییر دهنده ی زمین الهی  البته در ظاهر و به اسم « سود بشریت » اما دقت کنی میبینی   قربونش برم ازاینور هرچی میسازه با یه جنگ توی کشورای  خوب معلومه کجا ؟« جهان سوم » برای بیشتر عقب انداختن اونها وهمیشه ابر قدرت بودن خودش  واستفاده وسواستفاده  ازمنابع طبیعی گاز ونفت ومعادن اون کشور جهان سومی یه روزگار خوشکل برای  مردمش میساره که بیا وببین  وبعد جایزه صلح هی اینور اونور داره پخش میشه که  معلوم نیست اقا کدوم صلح!!!  میزنه درب وداغون میکنه وسالها طول میشکه ژاپن بشه" ژاپن قبل از بمب اتم امریکا جان بشر دوست که حالا یکدقیقه در سال دراون روز براش به سکوت وا میسته وجانماز آب میکشه!!عراق بشه کشور ساده ومعمولی ای که زندگی توش مثه همه کشورای دیگه به  روال عادی میچرخید وشیعه وسنی  دشمن نشده بودن وامریکا تا میتونست نفت وبنزینش رو استفاده کرد که بریزه توی همون تانکهائی که روزوشب  از کوچه ی مردم اونجا  رد میشد  وبماند چقدر خورد وبرد  تا صدای جهانیان دراومد  که اقا بیا بیرون مملکت عراق  مال تو نیست که رفتی توش بست نشستی!  وهزار ها دلیلی که یکدونه از اونهمه  راست درنیومد  آورد اخرشم مجبور شد بکشه بیرون  واز اون سرزمین دست بکشه بعدد ویرانی کاملش. اما کی بعد اینکه حسابی  ازاونچه لازمه کشورش بود بخصوص در رکود اقتصاد جهانی  بود ودرحال ورشکستگی , استفاده ش رو کردو نفعش رو برد , بعله دنیای پیشرفته امروز معلوم نیست بواقع درخدمت جهانیانه  یا انقراض بشر  رو باعث خواهد گردید در نتیجه اونقدرهاهم این پیشرفتها به مفع آدمی نبود شاید یه سری مشکلات وسختیای زندگی رو کم کرد ومردم در رفاه  نسبی زندگی میکنن میگم نسبی چون  زندگی این نیست که یه سری یطرف تا میتونن ازهمه چی بهره مند باشند سری دوم  درآنسوی دیگه  در هزار مشکل دست وپا بزنن وحتی اجازه پیشرفت  ورسیدن به تکنولژی بالاتر   روکه حق انسانی تک تک ماست ازما دریغ کنن وخود رو  صاحب اختیار دنیا بدونن وعمده فروش جهانی که اقا من میسازم تو از جیبت مایع بزاربیا  از من بخر ! درشرایطی که همه انسانهااز حق مساوی باید برخوردار باشن  ومی بایست که  هرکسی میتونه وحق داره و وظیفه شه  حتی که برای رفاه قدمی برداره از خودش  وجامعه ودنیا توانائی هاشو دریغ نکنه چطور کشورای پیشرفته   که دم از  آزادی وحقوق بشر  میزنن  میتونن بیان بگن تو حق رسیدن به این  تکنولژی رونداری وچرا میگن پسر جان ؟بعلت اینکه اگه منوشما اینو خودمون موفق به ساخت بشیم ,کی خرج اونهمه بریز وبپاش  اونها رو تامین کنه  کی جنسهایی رو ازشون بخره که خودشون دیگه در مملکت  خودشون استفاده  نمیکنن چون بهترشودارن اما برای منو تو میسازن چون اقتصادشون حکم میکنه بله کشاورز  گندم  میکاره نونوا نون میپزه اما چه اشکالی داره  کشاورز گندمش رو خودش اسیاب کنه, و خودش آرد رو بده خانومش براش نون بپزه اگه امکاناتش رو داره,اگه براش بصرفه تره اگه نیازش برطرف میشه مسلمه که هرکسی میخواد نیاز شخصی  خودشو برطرف کنه و نیاد به یه غریبه ای اونم اونور دنیا پولشو بده  که اون راحت تر زندگی کنه واین توی شالیز پر از زالو با کمترین ها زندگی کنه اما هرچی بخوای من دارم ! ولی هرچی خواستی  نساز زحمتشم بخودت نده بلکه بیا ازمن بخر  خوب بااین شرایط  واین اوصاف در نهایت اینوبگم :بگم دنیا همون دنیاست »)و(« تجربه ها همون تجربه ها »)  منتها ما فقط در اینکه چه جوری حق همدیگرو باطل کنیم,پیشرفته تر شدیم » راحت تر کلاه سرهم میزاریم کلاه دیگری رو برمیداریم  وهزار  اسم وتبصره وقانون بهش میچسبونیم ومیگیم باین دلیل  اون دلیل « زندگی » با گذشته بسیار  فرق کرده , مردم در راحتی زندگی میکنن ,پیشرفتها غیر قابل انکاره ! اما یه چیز مشخصه,آدم بی پول با دنیا پیشرفت تکنولژی هنوزم بی پول و مونده ,هنوز  سرگشنه زمین میزاره,حالا دنیا بره وروی اتمسفر زمین تو فضاروی حتی خورشید داغ  به این پیشرفت برسه که  بدون هیچ پایه ای وستونی کاخ سفید بزنه وبگه :  آی مردم صفینه امریکائی کاخ سفید «اوباما ی», زمان  سال 2000 وخدا داند چند.....را میتوانید  بااولین پروازهای صفینه های  امروزی  در کاخ سفید آسمانی ملاقات بفرمائید بپرس:  « اساس  قضیه بر پایه ی چیه !!؟  » «اوباما یا اوبا ماها  وبسیاری مثل اون, در پایه های قدرت دارن  اززندگی با همه ی  پیشرفتاش چه روزمین خدا چه تو جت اختصاصی  خودشون در سمینارها ومجلس ها  وگردهم آئیهای  جهانی ,و.. بهترین استفاده رو میبرن بهترین غذا براشون سرومیشه ,بهترین محل خواب رو دراختیادر دارن  وقتی در سوی دیگه زمین  عده ای روزانه  از گرسنگی تلف میشوند بازم منوتو باید به صلیب سرخ کمک کنیم  تا مختصری برای  نجات تعداد محدودی بتونیم  آب وغذائی تهیه کنیم چون «اوباما : توی سال نو هم خوشکل شعر خودمون رو بخورد  خودمون داد و  برامون خوند:بنی آدم اعضای یکدیگرند که درافرینش زیک گوهرند چو عضوی بدرد آورد روزگار(( ««شماها»»رو نباید بماند قرار, آقاجان!!!!  )!:من که دارم کارمو میکنم شمام وظیفه هاتون یادتون نره  از جیب بیشتر مایه بزارین منم  میشینم فکر میکنم افغانستانو که برباد دادم رفت ! عراقم که دیگه هرچی داشت نداشت  تاراج کردم  حالا کلی باید بدوه  تازه بشه همون کشور دوران صدام  که بود  وتا بیاد خرابیائی رو  بسازه  که من براش یادگاری گذاشتم از ساختمون  وجاده وآب وزمین باز بالاخره  یه دیکتاتور دیگه  براش پیدا میشه که  من  مجدد بیام بشم قهرمان  (همون "هیروُو"ئ خودشون)ونجات دهنده  ی نسل انسان و طرفدار اولیه ی «حقوق بشر» و مجدد بشم(* هیرووو) =همون قرمانُ * دنیا دیدی که  جایزه صلحم بهم تعلق گرفت اونم همش دوروز بعد از خروج از عراق  و  برم توش بازم نون مفت  بخورم ودم از ازادی ورهائی وحقوق بشر بزنم !ای بابا این ایران هم حالیش نیست بمب اتمی میزنه ها مردمممممم اینا میزنن دنیارو نابود میکنن من نبودم , "بوش "هم نبود  که زدیم دوتا جهان سومی رونابود کردیم حماقت خودشون بود که  نتونستن آزادی  رودرکشورشون بدست بیارن ما مجبور شدیم بریم کمک.  سختیهای دنیارو مردم  خودشون برا خودشون درست میکنن  من وهمه پرزیدنتای قبلی والا بیگناهیم ما همیشه هدفمونم خیره ، شر که نیست!! چی میشه اخر شر میشه خودمونمم خبر نداریم!!!  والا هرچی فکر میکنیم باز نمیدونم چی میشه که یهو تبدیل به شر میشه ودنیا صداش درمیاد !پس خوبیام چی میشه کلی سربازام , شوکولات  به بچه های بیخانمان خیابونی  دادن که خونشونو تانک من خراب کرد !  یذره هم نمک شناس باشید ! خوبیت نداره که ادم فقط عیب وایرادا رو بگه! بالاخره نون ونمکی باهم خوردیم  البته بماند من بیشتر ازنون ونمک شما خوردم!درواقع بالا کشیدم!در جامه ی زیبای صلح وآزادی در ردای حقوق بشر که خودم جلو چشم همه دارم برعلیه ش ضد تمام قوانینش سربازمو روی  سفره زمین توسیر میکنم با دست پروده های کشاورز وکارمند کشور خود تو ... دیروزها  ژاپن, پهانه بهترازاینم پیدا نمیشه  ددیروز افغانستان, دیروز عراق نوبت ایرانم میرسه درفکرشم با مسئله نگرانی برانگیز  انرژی اتمی یادتونه ! گفتم که صدام هم  بمب اتمی و شیمائی داره داره ببخشید اگر پیدا نکردم اما جاش زدم پدر صدام وایل وتبارشو که درآوردم هیچ ,مردمش روهمم کاری کردم تا  دیگه توبه کنن  ,بگن امریکا بیاد کمک!!! هرکی فکر پیشرفته باید قدمشم خودش برداره  اونی که پیشرفتش رو ازدیگران میخواد ,آزادیش رو از دیگران طلب میکنه که :امریکا من سروصدا کردم جنبه جهانی بهش بده منعکس کن وبیا کمک ازادی رو به اسم حقوق بشر که باسمش دنیا اجازه میده تو هرکشوری میخوای بریزی وپدرشو دربیاری.وقتشه  عنوان کنی بنام «حقوق » بیای توی مملکت من ومنو نجات بدی !  بی اینکه فکرکنه هیچکس کس دیگه رو نجات نمیده  اگه اون شخص « آزادی»  نیاز واقعیش بود ویانه هر «هدفی» در هر زمینه ای وقتیخودش قدمی برنمیداره  چطور انتظارداره دیگران کاسه داغ تر از آتش بشن بیان اونو نجات بدن ,کی واقعا زندگیش رومیزاره توی دست دیگران بگه تو نجات دهنده وسازنده ی  دنیای من باش والا زن وشوهرشم درکنارهم دنبال ایده الهائی میرن که متعلق  به شخص خودشونه ودر این وانفسای زندگی برای داشتن تفاهک بینشون از یه  سری چیزا میگذرن یه سری دیگه رو مقدم قرار میدن که بتونن تفاهم ایجاد کنن ویه زندگی مسالمت آمیز  داشته باشن .اما هرکسی توی زندگیش تکیه اش بدیگری باشه نه تنها هرگز , ایده الهای شخصیتی خودش  وقتی روبدست نمیاره بلکه منتش رو از دیگران میکشه  که بیا تو بمن آزادی بده ! تو بمن رفاه بده  حقشه استثمار بشه حقشه  توی دیکتاتورزندگی کنه چون اگه لیاقتشو داشت بدستش هم میآورد!!!! .البته هروقتم کم اوردین ازخودتون نپرسین دنیا برایم چه  کرد کشورم حتی برای من چه کرد بپرس خودم  برای کشورم چه کردم منکه کردم  هرکاری میشد برای پیشرفت جهانیان البته در آنور آب  کرد یه دست که صدا نداره: آی مردم دنیا شما بلند شین تا من براتون کمک بفرستم شما بمیرید من بدونم دارید  میمیرید من نیام کمک اون دوتا ساختمون باقی مونده خرابیش پای من  نگران نباشید!!! منو شماهم  جای ایشان بودیم  در جائی گرم ونرمی  میگفتیم « حقوق بشر » را باید حفظ کرد! بمن که خیرش رسیده چرا به بقیه نرسه!!! اماهرکی هرچی میخواد خودش باید قدم برداره خدا پارو برای همین داده!!!  عقلم برای همین !حالا چرا همه بجای ما فکر میکند  بماند که خود قصه ایست بسیار شیرین تر  و مفصل تر ازاین ...ولی درنهایت حرف ادمها با هزار سختی رسیدن تا شما امروز با کامپیوتر اونور دنیا رو ببینی لااقل انقدرارج بزاریم به کسانی که بیداری کشیدن شب وروز تحقیق کردن تا  «امروز شدامروز » با یه سری بدی های غیر قابل جبران  یه سری پشرفتهای اثر گذار  اما اینا همش وقت و زمانی  رواستفاده کرده ,سختی های بدنبال داشته   تا اینکه دنیا شده," اینکه هست "! وفردا هنم میشه بازم بهتر از امروز!اما ما منو شما در اون واقعا سهمی داریم در بهتر شدنها  پیشرفتها و آسودگی زندگی؟البته این غیر قابل انکار خواهد بود که از کمترین کار تابالاترین کارها در جهان  امروز ودیروز همه وهمه بی اثر نبوده ونیست  چراکه از آنکه رفتگری شهری را به عهده میگیرد مثمرثمراست تاانکه صفینه ای به هوا میفرستد چراکه همه وهمه  در هرآن سطح باشیم  وقتی کاری شرافتمدانه برای زندگی خود ودیگران انجام میدهیم  مورد احترام دیگران نیز  می بایست باشیم حال در هر شغل وحرفه ای  درهر مان ومقطعی  ومهم این است که بی هیچ   توقعی همه ی انچه را انجام میدهیم در نهایت صداقت ودرستکاری باشد اما انکه زندگی خود وشهروند و کشور خود را باانجا کارهای خلاف قانون با دزدی وسرقت وکلاهبرداری  پیش میبرد مطمئنا تنها شرم دنیای امروز است وآنکه  اگرچه در دنیای امروز بیمار  محسوب میشود معتادیست که در اوجوانی درگوشه ی خیابانی جان می بازد  افسوس  که این نیز ازشدت سختس روزگار است وفقر واندوه زندگی!افسوس بر ان جوان! بر خانواده ی او! بر کشوراو! که چز جای افسوس نمیماند .زمانی که جوانی بهردلیل پرپر گردد وکسی اورا یاری نداده ازخویش نیز براند. ودر نهایت ناامیدی ودلشکستگی جان ببازد به هیچ وبه هیچ به یاری دودی و یا تزریقی . که درد است وهزارافسوس!
_____ گلستان سعدی _____
هرکه فریاد رس روز مصیبت خواهد
گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش
بنده ی حلقه بگوش ار ننوازی , برود
لطف کن لطف , که بیگانه شود حلقه بگوش
___  گلستان سعدی____
وحال ما در روزمرگی زندگی خود چه ناله ها که سر نمیدهیم وچه غصه ها که نمیخوریم بی ایکنه یکی ازاینهمه جوابگوی درستی بر مشکل ما باشد ودل آب  میکنیم  در مشکلات  زندگی که زیاد وکم .
____ دلم گرفت ____
 نمیدانم چرا
یکهو  دلم گرفت

ازدیدن  باریک شدن اندام
« آرزو »
 لاغر شدن های روزمره ی
 «امید »
رنگ پریده شدن
« لبهای  لبخند» 
ضعیف شدنِ
نورِ مردمکِ چشمان «هدف »
آشفتگی موهای سردرگم مانده
درباد پریشانی
دستهای افتاده در آستین بلند:
( نمیدانم ها*) ؟!
در چشمهای سرگردان سوال
(چه کنم ها*)؟!
 ...
نمیدانم چرا
 یکهو دلم گرفت
ازاینهمه سرگردانی 
در کوچه راههای شهر
رسیدن به «اوج »
وگم شدن های پا
در کوچه های رسیده
 به بن بستِ «شکست»
 ....
نمیدانم چرا
یکهو دلم گرفت 
از واژه واژه های گم شده
در باد میان فریاد غم
از بیصدا  شدن صدا
در هیاهوی زندگی
از نشستن  و
رکود بر قبر
آنچه آرزوئی بود
دلم گرفت از روزهای سخت
در پشت  پنجره ی
آخرین ترانه ی لالائی مادر
که آب شد  دل برفی 
وقتی که سوزش  نامردمی
 به آتشش کشید
وقتی  که خنده
« تمسخر » شد
سخن ,«توهین»
قصه ی «فاجعه های روزگار امروز»
« مهربانی »بدنیا نیامده
از رحم مادر
 بعد از
نُه ماهه های بسیار 
وگهواره خالی
« غصه ها» را 
تکان دادنی
با لرزش دستهای 
سرگشته ی  دل
وخواندن لالائی سکوت
 در خیره گی ُنگاه 
مانده بر دیوارِ شگفتی
نمیدانم چرا
یکهو دلم گرفته است
وقتی که تن آرزو امیدرا
به سرنوشت نامرادی سپرد
روزهای سخت
"کمر ِصبر" را شکست
وباران سیل آسا ی اندوه 
 کشت های یک عمر
سوختن وساختن را
به سیلآب« شکست»
غرق کرد
نمیدانم چرا
یکهو دلم گرفت مه نشستیم
سکوت کردیم خاموش شدیم
 ناامید شدیم
بی تفاوت شدیم
وسرانجام در خود مردیم
راستی چرا یکهو دلم گرفت؟! 
تومیدانی....؟! 
____فرزانه شیدا____
وآنچه در تمامی مراحل زندگی یارای واقعی  ماست قناعت است  و صبر وشکیبائی در روزهای سختی ودرد_____:   
ای قناعت توانگرم گردان
که ورای تو هیچ نعمت نیست
گُنج صبر اختیار لقمان است
هرکه را صبر نیست حکمت نیست 
___« گلستان سعدی »___
*روزهای سخت گامهای آینده ما را استوارتر و تندتر می کند . ارد بزرگ*
همواره وهمیشه همپای انسان هست وخواهد بود وشاعر مینویسد بردفتر عاشقانه ی خیال , از آنچه درد درون سینه ی اوست برای دل خود برای دل توبرای  دل من:
___ یکی از شبها___
آهای رهگذرا
جسدای زیر پا رو یه کمی نگا کنین
مگه شما نمی بینین؟
مگه شما نمی شنوین؟
مگه شما نمی دونین؟
جسمای خاکی مونو یه روزی از ما می گیرن
پس چرا حرص می زنین؟
ای خدا(معنی امید و) من از کی بپرسم بدونه؟
. . .
خونه عشق و نیاز
آدرسش کنار اون باد بادکای رنگی نیست
میدونم که راه خونش یه کم از ما دوره
اسمشو مرگ بذارم یا ابدیت
نمی دونم
نمی تونم
شایدم چشمای من خسته شده
چی بگم که از زمونه دل من خسته شده
بوسه بر این زندگی واسه من مثه یه قصه تکراری شده
کسی که یه روزی یار بودیم با هم
منو ول کرد
رفت توی آغوش مرگ
وفای یار من و اون واسه هم
از منم بیشتر شده
یعنی پیمان مقدسی که با هم بستن
خیال شکستنش یه باور واهی شده
. . . . .
واسه امشب بسه
میرم و قبل از خواب
دفتر ساده قلبم رو دوباره در خونش می برم
تا برام دعا کنه
که می خوام عهدی ببندم با دلم...
___ شاعر معاصر اقای :علی لهراسبی ____
*روزها ی سخت بهایی ست که باید برای سرافرازی پرداخت . ارد بزرگ*
حالا براستی اینهمه پیشرفت در جهت مثبته یا منفی, متعلق به تعداد محدودیست یا  همه ی دنیا این رو زمان  مشخص میکنه!  توی کتاب تاریخی  که بچه ات بیاد بگه توعقب مونده ای  وبرگه وتعداد اوراق اطلاعات من الان کلفت تر  از کتاب شماست   وبماند که من اصلا نمیدونم کتاب , چیه ! آخه تکنولوزی بازم پیشرفت کرد !  ومن روی هوا که نگاه  میکنم عینک کامپیوتریم به چشمم خودش هرچی روبخوام برام میاره میخونه  وفقط کافیه که من به موضوع ومطلب مورد علاقه ام فکر کنم تا کامپیوتر عینکم برام سایتش رو بااطلاعات کا مل بیاره !بله پسر جان درامروزوفعلا که این تکنولوژی جدید دنیا هم بوجود  اومده  هم برای من  وتو وخیلیها وتقریبا برای همگان به یک شکله وهمه استفاده اش رو  میبریم وهرکدوم به  گونه وشکل وطریقه ی خودمون ازش استفاده میبریم, پس چه بهتر طوری استفاده کنیم که هدفی مثبت درخودش داشته باشه وفقط جنبه وقت گذرونی وازدست دادن زمان نباشه.چراکه هرلحظه ی زندگی ارزشمنده.
* خارهای کوچک زخم به جان نمی زنند ، بلکه با او می آمیزد برای روزهای سختر .  ارد بزرگ
یه روزی  هم میرسه که باز "بوش وابومای" اون زمان  مثه همین زمان باز میان و میگن": بابا ما که داریم بدنیا   خدمت وکمک  خودمونو میکنیم چی ازجون ما میخواید آخه! ما که هرچی داشتیمم یه همتونم دادیم!! خب حالابالاخره به جهان سومیم  یه روزی این تکنولوزی میرسه اما فقط از دستای ما  پیشرفته  ترها , فقط حالا  یه مدت دیرتر ! چراکه هرکه بامش بیش   برفش بیشتر !ما امریکائیا واروپائیا خوب معلومه بیشتر به تکنولوزی نیازمندیم تا جهان سومی!!! واشناتر با دنیای تکنولوزی هستیم تا اونی که خبر نداره که  اصلا همچین چیزی هم  ساخته شده! اینجوریاست بااینکه همه این وقایع وانتقادات در قالبی طنز گفته شد. اما باید قبول کرد او که سختی  دنیا رو بیش از همه میکشه مردم عامی دنیان  که  همیشه تکنولوزی جدید وقتی  بدستشون میرسه  که بالاتر ازاونها جدیدتر وبهترشو برای خودشون پیدا کردن وهنوز  بقیه رو لایق استفاده نمیدونن و زمانیم که میگی میگن :هرانسانی میتونه باید بسازه ,میای بسازی میگه ببخشیدا همینجور الکی که نیست اجازه گرفتی؟از اینور,بیا هر کاری دلت میخواد داری برای خودت میکنی بقالی میخوای بزنی باید شهرداری اجازه بده منکه  شهردار وکشوردار دنیادار ,دنیاتم خدا چیکارس فعلا قدرت  که دست منه ! دیدی آدمم تونستم  بسازم روگوش موش آزمایشگاهی گوش آدمیزادم درآوردم ,حالا قدرت من بیشتره  یا قدرت خدائی که باهات یک کلمه حرف نمیزنه, اما ممنکه  روزانه توسط رسانه ها دارم باهاتون حرف میزنم ! کدوم کاری تره من یا خدا!!!!  درواقع  اینکه  اینبار به  شکل طنز آلودی مسائل را عنوان کردم این است که حتما میدانید که بسیاری از طنزها در نهاد خود گویای مسائلی هستند که راحت تر عنوان میگردد اگر به شکل طنز گفته شوند ودیگران نیز راحت تر  پذیرش سخنی را به شکل طنز دارند تا یک حالت خشک وجدی وکتاب مانند  و "تجربه آموزش" نیز اینرا ثابت نموده که همراه با طنزیا موسیقی ودر نوشتن هابا ستفاده از رنگها کسالت موضوع را ازحالت بحثی خشک گرفته وبه شکلی درمیآورد که خواننده علاقمند بدنبال کردن ماجرا باشد ازاینرو من مسئله را به شکل داستان واّره ای بازگو کردم که گفته باشم روزهای سخت همیشه هست و بسیارند کسانی که باعث این روزها هستند بسیارند روزهائی که خودبا خود بد کرده وبرای خود مشکلاتی از سر ناسنجیده فکر کردن یا تصمیمات ناگهانی گرفتن درست میکنیم.گاه تنها فشارهای محیط اطراف بر جسم خسته ی کارکرده هرروز که به هیچ جا نمیرسد خود انقدر اندوه ورنج می آفریند که آدمی اگر بخود نباشد از پا میافتد اما هیشه باید بخاطر داشت که این روزها این فشارها همه وهمه بایستی باشد تا زندگی را دریابیم وبرآن بنوعی که خود دوست داریم چیره شویم .من خود در مقابله باروزهای سخت زندگی وآنچه پس از گذران آن که  درنهایت صبوری وتحمل  تلاش میکردم تا جا نمانم از پا نیافتم واستقامت خویش نبازم . من خودآموخته های بسیاری را تجربه کردم که پس از گذر ازاین دوره های سختی ,برایم به وضوح , دلیل هریک از آن  آشکار شد وآن این بود که بسیاری از سختیها کشیدن ها ی هردوره , لازمه ی زندگی من بود تا توان آنرا داشته بیارم  باشم که باانچه پس ازان برایم اتفاق می افتاد صبر وشکیبائی خویش را داشته وکامل استوار مانده وباآن بطریقه ای ارامتر, منطقی تر وبدون خود باختن روح وامید ودل روبرو شده باان کنار بیایم چون بسیارند عوامل واتفاقاتی که در طی زندگی باعث ساختن روزهای سخت برای هریک از ما میشوندوآنچه لازمه ی ایستادگی ست همین است که باور کنیم  , باور کنیم هی چیز بدون دلیل اتفاق نمی افتد وهرچیزی بدبنال خود مزیتی را خواهد داشت که برای ما درادامه ی را ه لازم وضروریست. حال اگر چنین نشود و باین باور نرسیم آنگاه در فردا که قرارا است بار سخت تری را بردوش دل بکشیم بی شک توانی نخواهیم داشت پس سازگاری با امروز , در روزهای سخت " توانگری واستقامت بیشتری " را در روزهای سخت فردا , برما بخشیده  ومی بخشد وآدمی را از تَرکه ای خشکده در باد بودن به تنه ی درخت محکمی تبدیل میکند که نه باد ونه طوفان  درفرداها, اورا نخواهد شکست! لذا لازمه ی توانمندی واستقامت ما قبول تمامی زندگی با تمامی دشواری هاست تا از تجارب وپیآمدهای آن توان اینرا داشته باشیم که بهره ای مثبت برده وخود را ساخته وبا زندگی آشناشویم وتسلط خویش را بر شکل زندگی خود بدست بیاوریم .لذا جنگ با سختی هاو پیروزی برناامیدی وادامه راه در تلاش وشگیبائی چاره راه انسان برای بهزیستی وخوشبختی اوست .مااین را می بایست بدانیم که ما  هریک رهبران کوچک دنیای خود هستیم که بخشی از چرخه زمین را برعهده داریم وهرکه خود را باز یافت میداند برای چه آمده است چه شاهر چه نویسنده چه فیلسوف چه مخترع چه معلم .... هرکسی برای چیزی بدنیای زمینی آمده است وخداوند ازاو تقاضای خود شناسی ویاری به دیگران را دارد .باامید آنکه خود خومیش دریابیم ووظیفه ی خویش را نیز درقبال خداوند ودنیا پیدا کنیم.

 *جنگ با روزهای سخت است که ما را پولادین می سازد . ارد بزرگ¤ 

___ پایان فرگر د روزهای سخت____

● به  قلم: فرزانه شیدا

 بُعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ  

 فرگرد انتخابات  
 


دراین بخش به بررسی افکار اُرد بزرگ در باره *فرگرد انتخابات* خواهیم پرداخت در جهان امروز همانگونه که می دانید چه کشور پادشاهی باشدچه جمهوری هر4 سال یکبار انتخاباتی جهت انتخاب رئیس جمهور یا نخست وزیر( در کشور پادشاهی ) بدین شکل که نخست وزیر وقت، زیر نظر پادشاه حکومت ان کشور را اداره می کند*)،صورت می گیرد,که در طی آن تعدادی به نمایندگی در این انتخابات :" کاندیدا " شده وخود را بعنوان نماینده درانتخابات معرفی میکنند ومردم نیز از طریق رسانه ها وبا تبلیغات رسانه ای وحزبی آن" کاندیدا یا نماینده"بااو وشرایط وتحصیلات وعقاید سیاسی /اجتماعی /فرهنگی... او آشنا می شوند ومسلم است که تنها کسانی میتوانند دراین انتخابات تقاضای نمایندگی نمایند که شرایط لازم برای اداره کشور در زمینه های مختلف سیاسی را
دارا باشندوبر طبق قانون اساسی همان کشور وهمچنین بر اساس دموکراسی ،این انتخاب صورت می گیرد. و این مطلب کاملا مشخص است که مردم دردرجه ی اول، زمانی که در انتخاباتی شرکت می کنند جز نیک بختی وصلاح خود وجامعه ی خود به چیز دیگری اندیشه نمی کند. در کل همانگونه که در" فرگرد فرمانروا " نیز اشاره شد انتخاب یک فرد بعنوان سردمدار ورئیس جمهور و نخست وزیر نه تنها در سرنوشت دولت وملت آن کشور سهمی به سزا را بازی می کند بلکه دیگر کشورهای جهان نیز گام به گام مراحل کاندیداتوری (نمایندگی ) تا انجام انتخابات ومنتخب شدن یک فرد را دنبال میکنند وتفاوتی نمی کند که آن کشور از کدامین قاره دنیا یا تا چه حدودی کشور مذکور فقیر یا داراست ویا چگونه درامر کشوری , کشور خود را اداره می نماید.چرا که برای مثال اگر این کشور درمیان جنگلهای آمازون نیز قرار داشته باشد وهمچنان درآن آدمخواری نیز رواج داشته باشد آنگاه
دیگرکشورهای دنیا، بی خبر نمانند که چند دیگ دیزی آدم روزانه بار گذاشته شده است تاسرشماری جهانی در آمارگیری سالیانه ودرتاریخ اشتباه نشود!!! ودرعین حال از چگونگی وضع دیگر کشورها بی خبر نمانند.! (البته این مثال تنها جنبه مزاح داشته وهدف از آن جلوگیری از خمیازه های شما در طی خواندن این مطالب بود وگرنه درکل مردم آدمخوار از انتخابات چیزی نمی دانند! ما هم از آنها ومزه دیزی های آنان بی خبریم !) . بهر شکل ، اثر انتخاب یک فرد در یک جامعه بر دیگر جوامع وملل دنیا ،تاثیر گذار خواهد بود وبمانند همان زنجیره غذائی را می ماند که در" فرگرد فرمانروا" بر آن اشاره شد بدین معنی که زنجیره ی " اعمال سیاسی -اجتماعی وهمچنین نگاهداری و رسیدگی کشوری / قانونی / دولتی هر رئیس جمهور وقت یا نخست وزیر نیز در کلِ ماهیت جهانی اثری به سزا دارد
*انتخابات ومنتخب شدن ریاست جمهوری و یا نخست وزیر در هر کشوری سرنوشت ساز کشور ملت وحتی دیگر کشورهای دنیاست ، انتخابات مکان شعبده بازی دیوان سالاران نیست ! . ارد بزرگ*
از اینرو نه تنها دست مردم می بایست درانتخاب آزاد باز گذاشته شود" بلکه انتخابات می بایست " صددرصد آگاهانه , صورت گرفته شودومردم با شناسائی کامل " نماینده وکاندیدا " ی خود اقدام به انجام اینکار کنندچراکه هر آنچه پس ازانتخابات انجام شود وبدست هر رئیس جمهورونخست وزیری که باشد،" نتیجه ی این و آن انتخاب " درروال زندگی مردم در کشور ودر دنیا نیز،به مرور زمان مشاهده خواهد شد . واگر نماینده ای به راستی وطن پرست،وخواهان صلاح جامعه ی خود باشد ،
تنها زمانی اقدام به تقاضای نمایندگی میکند که اطمینان کامل داشته باشد که قادر به گرداندنچرخه ی سیاسی یک کشور هست وصلاحیت لازم در این امور را نیز دارد.و لذا خود نیزمیبایست اولین کسی باشدکه خواهان انتخابات آزاد استچراکه چنانچه یک نماینده خود با آزادی انتخابات "مخالف "باشد
خود نیزنماینده این خواهد بود در هیچ زمینه ای نیز آزادی در آن کشور برقرار نخواهد بود .چون در " ساده ترین شکل آزادی "(مخالفت ) خویش را نشان داده استودرنتیجه صلاحیت لازم جهت کاندیدائی یا حتی انتخاب شدن بعنوان سردمدار یک کشور را ندارد.بسیار دیده ایم که درانتخاب ریاست جمهوری در آمریکا پیش یا پس از آن افرادی چون "کلینتون" چگونه پرونده فساد آنان بارها وبارهاباز وگشوده شد است وتا زمانی که بر این مقام بوده ا ند ! یادربرنامه های تلوزیونی وزرای دیگر .وهمکاران ونزدیکان اوبه افشاگری واقعیتها دست زده اند.یکی از این نمونه هارابطه او با زن جوانی بود که شکایت کرده وحتی همسر ایشان خانم کلینتون نیز در طرفداری از اودر رسانا ها اعلام کرد
گذشت دوره ی ریاست جمهوری او وپس از سالها که خبرنگاران ومنتقدان سیاسی بطور مداوم این پرونده را می گشودند ،سرانجام اعتراف به خطای خود نموده واقرار کرد که چنین چیزی بوده است
وشکایت خانم مورد نظر بر اساس حقیقت انجام شده است. اگرچه این ربطی به سیاست وموقعیت سیاسی ندارد اما درهر شکل بنوعی بهره برداری منفی از مقام و درنام شناخته شده ای سوء استفاده از مقام شخصیتی یک کشور است که برای هیچیک از ممالک دنیا شایسته نیست کخ چنین اخباری ازسوی مرد اول ایشان به گوش دولت وملت وجهانیان برسد ودر واقع میشود گفت که درخفا ودر پشت صحنه همچنان وهمواره سیاستمداران بزرگ دنیاچون فرمانروایان پیشین همچنان در زمان قدرت خود " اما بانوعی امروزی تر "به همان اعمال گذشته ادامه میدهند. ودرصحنه های سیاست نیز صرفنظر از خیانتهای شخصی دست به اعمالی میزنند که درمقام ایشان برازنده ی هیچ یک از بزرگان کشور یا ملل ومملکتی نیست وتاسف دراین است که انسان با " بدست آوردن قدرت "
معمولا تغییر شخصیت داده و براحتی اسیر وسوسه های " قدرت " میگردد.وکمتر کسی در طی قرون برجا مانده که در پشت نقاب خیرخواهی های بظاهر ملی خود, براستی حتی اگردر گذشته نیز انسان خوبی بود همچنان قلب انسانی ومعرفت فضیلتی خود را بعنوان یک انسان درستکارحفظ نماید
واینگونه "خود باختن "ها متاسفانه تا بدانجا میرسد که طعم قدرت ازهمه چیز دردنیا نیزشیرین تر می نماید !... و گذشتن از این لذت براحتی بر همگان مقدور نیست. ودراین میان آنان که همچنان درستی وپاکدامنی وصداقت ووطن پرستی واحساس ملی و حس زیبای میهن پرستی خود را به کشور ومملکت و ملت حفط مینماید ,هرگز دلیلی بر این نمی بیند که مشکلی با افشا شدن وبیرون آمدن
حقایق زندگی سیاسی /اجتماعی خود در دوره ی انتخابات یا پس از آن داشته باشد وبا خیال راحت ووجدان آسوده از معرفی خود وسرگذشت واعمالنامنه ی زندگی خود افتخار نیز کرده وخوشحال نیز خواهند شد. کمااینکه در ضرب المثلی از قدیم گفته اند:
" طلا که پاک است چه منتش به خاک است "!
وآنکه بر خود شک ندارد واهمه ا ی نیز نخواهد داشت که درطی جریانات سیاسی دوره انتخاباتی
" آنچه هست وآنکه هست "برای اطلاع عموم در دسترس همگان قرار گیرد. زیراکه معمولا در طی دوره ی پیش از شروع انتخابات تمامی شجرنامه ی اعمال وزندگینامه فرد را جستجو میکنند تا بهترین اگاهی را برای انتخاب بهترین نماینده در اختیار مردم قرار دهند ، در نتیجه نماینده موظف است تمامی آنچه را که در زندگی او اعم از اعمال واخلاقیات وتحصیلات که براو گذشته یاانجام داده است
بدون کم وکاستی در اختیار یک انتخابات آزاد قرار داده واجازه خواهد داد که مردم اورا دقیقا باتمامی افکار واندیشه ها واعمال سیاسی/ اجتماعی/ فرهنگی و.... او بشناسند تا بهتر بتوانند کاندیدای محبوب خودرا انتخاب نمایند  

*امروزه ، انتخابات آزاد تنها راهکار ادامه زندگی سیاسی فرمانروایان است . ارد بزرگ *
درعین حال درتمامی کشورهای جهان این امری عادیست که حزب های مختلفی بانامهای راستی /چپی /کارگر ودیگر نامها وحزبها ...در انتخاباتی آزاد شرکت کنندکه در اروپا این" احزاب" را "پارتی "های سیاسی میخوانند که درمجلس وقت کشوری خود و درهر کشور ,ازهمه ی این گروهک ها نیز تعدادی حضور دارند. و درصورت انتخاب شدن هر یک ازاینها دیگر حزبها نیز دریک قانون دموکراسی که جز اساس نامه قانون آن کشور است " نمایندگانی"نیز در مجلس آن کشور به طرفداری از حزب خود ومردمان موافق باخود ,در مجلس ودر آینده ی سیاسی آن کشور حضور خواهند داشت.
* انتخابات نیاز به هنجاری خردمندانه دارد خردی که باور همه نخبگان آزاد اندیش کشور باشد . ارد بزرگ
تنها در این میان مثلا زمانی که یک حزب انتخاب میشود ( که خود نامی برا آن می گذارم تا در سخن , آزادی گفتار بهتر وبیشتری داشته باشم*). : برای مثال اگر سه حزب داشته باشیم با نامهای :
۱/حزب سنجاقک
۲/حزب پروانه
و - سرانجام ۳ / حزب گنجشک
حال اگر حزب پروانه در این انتخابات به تعداد رای مردمی انتخاب شد آنگا ه از حزب سنجاقک و گنجشک نیز نمایندگانی به نمایندگی از مردم در مجلس ان کشور انتخاب می شوند اما حق تقدم وزرای مجلس" پروانه" بیشتر خواهد بودکه " شاه پروانه ی اصلی" انتخابات شناخته وانتخاب شده است
تا " برای مثال " حزب پروانه " ده نفر یا اعضای بیشتری را "در مجلس وقت , معرفی می نماید
دیگر حزبها مثلا هریک ۵ نفر را به نمایندگی از حزب خود به مجلس معرفی می نمایند. وحزب پروانه منتخب شده ,اجازه انتخاب دیگر پروانه های منتخب خود را پس از انتخابات در طی برگزاری برنامه ای دولتی درمجلس انتخاب ومعرفی خواهد نمود . واین قانون تنها برای این است که حزبها ی منتخب مردمی, همگی نقشی در سیاست ملی آن کشور را دارا بوده و" نظرات مردمی همگان " (به نسبت رای کل مردم ) درآن کشور برای انجام امور سیاسی و...بدرستی اعمال شده و انجام گیرد. واین حقیّ مردمی براساس دمکراسی داخلی و جهانی ست که به ملت آن کشور تعلق دارد .
* دیوان سالاران بر این باور نباشند که انتخابات حقی است که آنها به مردم می دهند ! . ارد بزرگ*
کما اینکه اُرد بزرگ نیز درگفتارهای بسیار میفرمایند:
*انتخابات آزاد ، دشمن هیچ یک از باورهای توده مردم نیست . ارد بزرگ
* انتخابات درست و سازنده ، ناجی کشور و نادیده گرفتن آن ، پگاه رستاخیزی هولناک است . ارد بزرگ*
*کشوری که گروه های هدفمند سیاسی انتخابات ندارد هر روز بیشتر به پستی می گراید . ارد بزرگ*
تکرار وبازگوئی" تعریف قانون انتخابات" در زمان کنونی امروزه شاید باید ، بیشتردرمدارس ,آموزش داده شودچرا که در حال حاضر تمامی مردم در کل ملل دنیابا قوانین انتخاباتی آشنائی کامل دارند. در اروپا وامریکا نیزدر طی انتخابات معمولا حزب ها ی دولتی، تبلیغاتی وسیع راراه اندازی میکنند ومبالغ هنگفتی نیز خرج آن میشود و دراین میانه خبرنگار ونویسندگان کشوری نیز تمامی هّم وغم خود را برروی این متمرکز میکنند که آنچه ضروریست به مردم وملت اطلاع رسانی شود , حتی دراین میان عده ای در قالب طنز وکاریکاتور از نمایندگان انتقاد ویا به دست انداختن کاندیدا ونماینده ای دیگری می پردازند که او را لایق این انتخابات نمیداند یا اینکه خود مخالف او وحزب اوهستند. " .واین کاری عادی ومعولی ست وپس ازانتخابات نیز بسیار پیش آمده ومیآید که " نویسندگان طنز نویس که در قالب طنز معمولا به بازگوئی دردهای جامعه وحقایق کشوری مشغولند"بطور هفتگی وحتی روزانه کاریکاتورها وطنز هائی برای مثال برای پرزیدنت امروزی امریکا " اوباما " کشیده وبه دست نشر روزانه ای در روزنامه بسپارند واینگونه اعمال
نه تنها از جانب دیگران با برخوردی نامناسب روبرو نخواهد شد بلکه حتی بعضی از" پرزیدنت ها "و "رئیس جمهوری وقت" و حتی " وزرای مملکتی" نیز چه در بازی انتخاباتی چه بعد از آن هرچه برای خود او کشیده یا نوشته باشد وبعنوان هرچه هست را خوب وبد بعنوان ,خاطره ی دوران کاری خود جمع آوری کرده وبیادگار نگاه میدارند. بینش باز ایشان نسبت به آنچه در جایگاه کاریکتور وطنزهای داخل آن وحتی جوکهائی که برای ایشان میسازند ازاینروست که همواره در قالب طنز حرفی برای گفتن وجود دارد که برای یک پرزیدنت ورئیس جمهوری می بایت صدایی برای شنیدن باشد واز افکار عمومی نیز درهر شکلی باخبر باشد خواه درمیان طنزها ی هفتگی باشد یا در کاریکاتوری ویا درمیان عوام بصورت مزاح وشوخی این است که هرگز عکس العمل ناشایتسی با ایشان نخواهند داشت و هرچه باشد وبهر گونه باشد آنرا صدای مردم محسوب میکنند وحتی کاه کهتوهینی نیز دراین میان در شکل طنز وکاریکاتور اتفاق میافتد باان برخورد تندی نمیکنند چرا که یک سیاستمدار وبزرگ یک جامعه میبایست اندیشه وفکر بزرگی را نیز درا باشد وقادر بدرک این مطلب نیز باشد که مردم به گونه های متفاوت اظهار نظر میکنند وایشان درخدمت ملت موظف است که تنها گوش شنوا باشد وبس .در امریکا برنامه ای در تلوزیون بصورت هفتگی پخش میشود بنام (۶۰ دقیقه /سیکستی مینوت*) که این برنامه درکل یک برنامه ی کاملا سیاسی ست که به اخبار روز جهان میپردازد وبدون هیچگونه ممانعت ملی دولتی /کشوری یا حتی جهانیوبدون مخالفتی از سوی جهانیان با هریک از افراد سیاسی که خود صلاح بداند در هرکجای دنیا هم که باشد بصورت شفاف وبقولی رک وپوست کنده حرف زده مصاحبه میکند و شخص مصاحبه شونده هم موظف است که به تمامی سوالات پاسخ دهد. که برنامه ای بسیار دیدنیستوچه مچها که در این میان سیاستمداران در این برنامه باز گرفته و
گشوده نمیشود!
___درد عالم_____
درد عالم را چه سـودی ناله ها
گـــفتن شــــعری بیــاد لاله ها
زین میان کی بر قلم پرواز بود
آنهمه حرف وسخن در راز بود
کس توان گفتنی هرگز نیافت
عمر کودک ره به مرگی میشتافت
...ای که باخود ناله ها را میکشی
قلب خود را در غم ِ دل میکشی
در قفس چیدند بال مرغ را
وای بر پرواز او...دراین سرا!!
در جـــهانی که بپای درد ودل
چیده شد بال وپری، گشتم خجل !
دیـگر آخر درکـدامــین دفتر ی
باز گردانم دگــــر بال وپری؟ !
با دلم گفــتم دلا خــاموش باش
دیگر آخر درکـدامـــین دفتر ی
باز گردانم دگــــر بال وپری؟ !
با دلم گفــــتم دلا خــاموش باش
تا توانی در سکوتی گوش باش
پندها دادن ، نشــد درمان درد
این جــهان افتاده در اقلیم سرد
کس به کس کی اعتنائی می کند؟
یا "شکایت از جدائی می کند"!!
*(بشنو از نی) چون حکایت میکند
" او" فقط اینجا شکایت می کند!!
قلب ِ انسانی ، دگر غمخوار نیست
جز به سودی با دل ما یار نیست
ازچه باخود می کشی این سینه را
تاکجا غم میخوری دل ! تاکجا؟ !
بس کن این افسانه ها را بعد ازاین
زندگی با چشم این مردم ببین!
چون کسی غمخواری قلبی نکرد
ای دریغا دل کشد همواره درد
قلب من آرام باش وبس خموش
تا توانی خود دراین عالم بکوش
تا توانی خود دراین عالم بکوش
شنبه 4 خرداد 1387*
____فرزانه شیدا/ f sheida* ____
توضیح بیشتری که درمورد این برنامه تلوزیونی(برنامه شصت دقیقه باشما , سیکستی مینت * 60
CBS از کانال خبری " سی بی سی نیوز" اخبار" پخش میگردد که است آن دراینجا ارائه میشود
http://www.cbsnews.com/sections/60minutes/main3415.shtml
میتوانم بدهم این است که پروگرام یا برنامه هفتگی یکی از ان برنامه های جنجالی ست که هربار با شخص مهمی که مورد بحث جامعه ی روز است صورت میگیرد ودقیقا در طی ۶۰دقیقه از مطالب گوناگونی نیز سخن به میان میاید وسه نفر از بهترین مجریان امریکا که یکی از انان خانم هست
دراین برنامه طی شصت دقیقه به بررسی بسیاری از مطالب روز بطوری کوتاه مدت در طی شصت دقیقه یا دردیگر برنامه ها دقایقی بیشتر وکمتر ,اما به بررسی کامل و جامع میپردازند و دربرنامه یاد شده در انتهای برنامه حتی اقای مسنی هست که به مرفعی کالاهای روز امریکا میپردازد وبا شکلی طنز گونه نمونه های مشابه را باهم مقایسه وا زلحاظ قیمت ومرغوبت درصورتی که مناسب واستاندارد نباشد وابروی شرکت وکارخانه ی تولید کننده وصادرکننده را نیز میبرد ودراین برنامه به هیچ وجه شما کمترین ممانعتی در گویا بودن ویا حتی تعارف کردن ودلسوزی و مراعاتی در
سخنان آنان نخواهید دید .گویا که این افراد درپشت این دوربین فیلمبرداری ودر روی( اِیر= درحال پخش مستقیم در تلوزیون*) که بصورت پخش زنده برنامه ی (سیکستی مینوت*) یا ۶۰ همان دقیقه انجام میشود اینان خدای صحنه ی برنامه ی خود هستند. درواقع این یکی از آن برنامه هائی ست که من کمتر آنرا ازدست میدهم وبا اشتیاق کامل نیز آنرا نگاه میکنم چون صرفنظر از اگاهی هائی که درمورد کشورهای مختلف درآن میشود وبرنامه دقیقا به انچه همان ماه وهفته وروز پیش آمده
میپردازد بلکه طرز سخن وکلام آنان درعین اینکه بسیار جدیست گاه سرشار از حالت طنز گونه ایست که دیدن چهرهی مخاطب ومصاحبه شونده در آن موقعیت بسیار دیدنیست وشنیدن پاشخ های آنان نیز
خود لطف دیگری دارد معمولا اگر یکی از کسانی که باو از طرف برنامه شصت دقیقه پیشنهاد مصاحبه داده شود واو قبول نکند درواقع آبروی اورا در برنامه بعدی خواهند برد وحتی نشان خواهند داد که چگونه بااوتماس تلفنی گرفته یا حتی تا دم خانه ی او رفته اند واو راضی به قبول وشرکت دراین مصاحبه نشده است بقولی قدرت این برنامه بحدی ست که کسی جرات اینرا بخود نمیدهد که با مصاحبه ی انان مخالفت کند واینکه در پشت صحنه ی این برنامه قدرتی دولتی قرار داردکه از سوی دولت آزاد حمایت میشود شکی نیست واین افراد بطور کامل مصونیت جانی از سوی دولت ودیگران را دارا هستند وحتی کل اروپا نیز حمایت ازاین گروه را بعهده دارند ومراقب انان هستند همین سبب میشود که مدیریت ومجریان این برنامه با امنیت خاطر واعتماد بنفسی قوی که پشتوانه آن ملت هاست به کار خویش با جدیت کامل ادامه دهند . درکل کشوری ودولتی که قانونی آزاد دارد, اینگونه مسائل را نیز براحتی در کنار برنامه ی روزانه ی خود داشته وکمترین اهمیتی نیز به ان نمیدهد.درنتیجه کسی درقبال دولت وقانون کشور خود احساسی نداردجز اینکه او فردی مسئول وموظف است که میبایست
ازهمه انچه درکشورش میگذرد خبر داشته باشد حتی اگر یک شهروندمعمولی وعامی باشد که حتی تحصیلات بالائی ندارد ویا حتی دریکی از ساکت ترین وکم جمعیت ترین محل درکشور خود زندگی کند
درواقع این نوعی احساس ملی ووظیفه ملی محسوب میشود که همگان در جامعه ای ازاد می بایت
اخبار روز کشوری خود را درهمه ی زمینه هائی که به زندگی افراد آن جامعه مربوط میشود بطور روزانه پیگیری کرده وخود را موظف به انجام وظایف شهروندی میداند کمااینکه درهمین نروز وقتی سوار مترو اتوبوس قطار شهری میشوید میبیند همگی روزنامه های مختلف صبح ووروز
را دردست داشته ودرحال مطالعه هستند ونه تنها کسی به کسی نگاه نمیکند بلکه هیچکس اصلا جز روزنامه ی خود وقت نگاه کردن به چیز دیگری را ندارد و خواندن روزنامه را نیز از زمان دبستان به مردم این مملکت آموزش میدهند وحتی در برنامه هفتگی مدارس یا ماهانه مدارس است که یکی از تکالیف خواندن روزمنامه یمثلا همان روز باشد وفردا به معلم پاسخگو باشند که سطح آن در مراحل دبستان تا پایان دیپلم متغیر وبراساس سن دانش اموز دبستانی، یا نوجوان و در سطح بالاتر دانشجو می باشد وحتی داشتن این اگاهی از اخبار را نیز جز وظایف فردی خود میدانند چرا که معتقد است ان کس که بر راس قدرت کشور او قرار دارد بیش از هرکس دیگری درقبال خوب وبد زندگی او موظف ومسئول است در نتیجه هیچگونه احساس بالا پائین تر بودنی بین خود واو احساس نمیکند وحتی درنروژ با گادشاه برای رنگ کردن قصر او مخالفتهای ازسوی مردم صورت گرفت که همانگونه که ما از جیب خود باید نمای داخل وبیرون خانه ی خود رارنگ کنیم پادشاه مانیز دارد حقوق پادشاهی میگیرد باید ازجیب خود کاخ خود را رنگ بزند وحق استفاده از بیت المال را که حقفقرا ورسیدگی به منافع آنان است وپرداخت مخارج راه وجاده سازی وشهرسازی و آب وبرق...و خدا داند چه!!! درنتیجه این صدر نشینان دولت هستند که روزانه جوابگو ی دائمی به مردم هستند:
___ کلیات: شمش تبریزی ___
با چنین شمشیر دولت ، تو زبون مانی چرا؟
گوهری باشی واز سنگی فرومانی چرا
می کشد هر " کرکسی" احزاب را هرجانبی
چون نه مرداری تو بلک باز جانانی چراسد
دیده ات را چون نظر از دیده ی باقی رسید
دیده ات شرمین شود از دیده ی فانی چرا!؟...
___ کلیات: شمش تبریزی ___
انتخابات پرشگاه سیاسیون برای رسیدن به دستگاه دیوانی نیست اینجا خواست توده آدمیان برای درمان ناراستی هاست .* ارد بزرگ
*کوچک کنندگان دایره انتخابات ، با بن و ریشه آن دشمن اند . *ارد بزرگ*
*آدمیانی که انتخابات نیک را بی ارزش می انگارند و آنانی که دانسته در بازی انتخابات نادرست رای می دهند هر دو به یک اندازه به سرزمین خویش پشت کرده اند . *ارد بزرگ *
فکر می کنم دراین فرگرد نیز درحد مناسب وکافی درلابلای نوشتار خود مطالب ارزشمند ارد بزرگ را گشوده وبه تفسیر آن از دیدگاه خود بحد کافی پرداخته باشم لذا سخن کوتاه می کنیم وفرگردانتخابات را نیز درهمین جا به پایان می بریم 
 

پایان فرگرد انتخابایت به قلم :فرزانه شیدا f Sheida- Farzaneh Sheida ●  

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد