کتابهای اینترنتی فرزانه شیدا Farzaneh Sheida-ف.شیدا

کتابهای اینترنتی فرزانه شیدا- ف.شیدا

کتابهای اینترنتی فرزانه شیدا Farzaneh Sheida-ف.شیدا

کتابهای اینترنتی فرزانه شیدا- ف.شیدا

●بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ● فرگرد آغاز●فرگرد خرد ودانش ●

مجموعه کتابهای بعد سوم آرمان نامه 

بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ 

 فرگرد آغاز● 

  از زمان تولد تا لحظه ی مرگ هرروز وهر شب ,در هر ثانیه ولحظه ودمّی خود آغازی ا ست برزندگی دوباره , دوباره گی زیستن وبر شکل زندگی رنگ تازه ای بخشیدن .شاید بگوئید زمانی که زندگی من شکل گرفته وریشه خود را دوانیده و سالها نیز بدین منوال سپری شده است وچگونه ممکن است در لحظه ای ودمی وروزی امکان داشته باشد که تغییری اساسی در آن داده شود آیا هرگز باین فکر کرده اید که در بلاهای آسمانی چگونه تمام هستی یک کشور یک جامعه وهزاران مردم ,تغییر کلی کرده ودوباره سازی آن اجبار میگردد؟ همین خود مثال خوبیست که باخود فکر کنیم وقتی خداوند,این آفریننده ی جهان واین خالق بی همتا که خود میگوید :آدمی ذره ای از وجود والای اوست , میتواند در ثانیه ای زندگی هزاران نفر وکشور وطبیعتی را زیر ورو کند .بااین وصف ما چگونه  نمیتوانیم تنها " یک زندگی یعنی زندگی خودرا ",تغییردهیم ؟ در زندگی بیشترین چیزهائی که انسان را دست وپا بسته نگاه میدارد وابستگی وعادتها واینکه انسانی تا چه حد قدرت ازخود گذشتن را داشته یا توان ریسک کردن را .درواقع انسانی که مهاجرت میکند انسان مقتدری ست که همه ی آنچه را که سالها داشته با تمامی وابستگیها ودلبستگی ها وسالهای بسیار زحمت کشیدن برای ساختن زندگی فعلی باز این قدرت را درخود میبیند که ازهمه ی آنچه دارد چشم پوشی کند وبه مکانی ناشناس وجدید رفته وازنوزندگی دوباره را, چون دانه ای کاشته شده درخاک شروع به رشد ونمو کرده تا روزی دراین مکان جدید نهالی وبوته ای ویا درختی شود که دیگر ریشه ای محکم داشته ونیازی به ترس از بادهای سهمگین اتفاقات زندگی را نداشته باشد واین آغاز این شروع کار ساده ای نیست .اینکه انسان بداند در این شکل جدائی وپاک باختگی کامل, می بایست درمکانی جدید ازنو خود وجودئی خویش را بسازد وحتی خود رابه خود ودیگران بعنوان فردی تلاشگر وانسانی ارزشمند ثابت کند ,اینکه مجبور باشد از صفرو نقطه شروع آغاز کندو چون یک کودک اول زبانی را بیاموزد واگر هیچ زبان دیگری که یاوراوباشد نیز ,نداند ومدتی با زبانی اشاره ودست وپا بخواهد حرف بزند وحتی درحد بیرون کشیدن گلیم خود از آب از فرهنگ وزبان وکشور جدید وجای جدید هیچ چیزی را نداند, اینکه دراین مکان وجامعه ی فعلی چه میان مردم روستائی ست چه درمیان مردم کشوری ,پذیرفته شود وامکان زندگی باو داده شود تا قادر باشد نیازهای شخصی خود وخانواده ی خود را دراین غریبستان بی زبانیها فراهم کند واین "کار ساده ای نیست" وبنظر من هرانسانی که چنین کرد وبرروی پای خود استوار شد وازخود وزندگی وخانواده ی خود کسی راو چیزی را ساخته و با بازسازی دوباره ,آنهم در جائی غریب برای خود کسی شده وشهروندی وجز مردمی در یک کشور که در نهایت پاکی ودرستی به کمالی رسید حتی اگر درمیانگین زندگی باشد ,آنگاه این انسان مرد باشد یا زن * نوجوانی باشد یا جوانی فرق نمیکند,چراکه اینجا دیگرسن سخن نمیگوید اینجا "قدرتِ آغاز", توانائی بر پای خود ماندن , اینجا "خودباوری واعتماد بنفس" , "اعتقاد به خویش وبه توانائی خود", "تحمل وصبر وشکیبائی" وهمچینین بسیاری دیگر از "خصلتهای حسنه وخوب ومفید ودرخور تامل ویادگیری" است که در جای خودحرف میزند. وانسانی را به ما نشان میدهد که برای خود کسی ست. انسانی که توان آنرا داشته است از غریبی وبی کسی خود ,برای خود کسی بسازد و یک زندگی ِخودساخته را,سامان داده وخودرا به بالا کشیده ودرمانده برجای نماند. البته بسیارند انان که این راه را رفته هنوز سرگردان زندگی جدید دخود درسردرگمی برجای مانده اند ونه راه پس داشته نه راه پیش, وازشرم بازگشت بسوی آنان که روزی توسط او ترک شده اند, ویا به اویاری کرده اند تا راهی شود وبه جائی برسد, عمری به غم وتنهائی سر میکنند اما به خانه وخانواده باز نمیگردند وبه اشتباه تصور میکنند , که اینگونه بلاتکلیف زیستن ,بهتر ازآن است که شرمنده  روی همگان باز گشته، وبگویند که موفق نبوده اند یا درسرگردانی بسر می برند.درصورتی که :"از هرکجا شروع کنی آغاز مهم است" , « خواه  از راهی باز گردی به نقطه ی اول وآغاز کنی خواه درآنجا که هستیوشروع دوباره زندگی خود را به آغازی دیگر به سرانجام برسانی».اما متاسفانه برای, این گروه که در خارج از کشور,که نمونه ی آنان نیز بسیارند واز کشورهای مختلفی نیز,هستند که سالهاست در سرگردانی ,بدون داشتن کار وسرپناه در خفا وبه سختی زندگی میکنند بسیار هستند, که نتوانسته اند به هیچ شکلی اقامت خود را ثبت کرده وبه زندگی عادی رسیده چون دیگران یک زندگی قانونی را شروع کرده امکان کار وبیمه وهم چیز را داشته باشند ویا"آغازی" بر شروع ,راه آمده داشته باشند, و همچنان سرگردان بر جای مانده اند ولی باز از ترس سرزنشها وخوار شدنها در میان آشنا وغریبه آنان را وادار میکند همه چیز را در بدترین شرایط تحمل کنند اما خواری بازشگت ودیدن نگاه وتمسخر دیگران را نبینند . درصورتی که اگر کسی به "آغاز"اعتقاد داشته باشد, درهرکجا که بوده وهست , چه کشور خود چه کشوری غریب چه در شکست  چه درپیروزی همواره ,بارها وبارها در هرکجا که بود  وهست هرگزدست از باور خود بر نمیداشت,"چراکه هرروز آغازیست "برای «من بودن» و"برای کسی بودن". بسیارند که میگویند« شعار دادن ساده است» و درعمل باید توان آنرا داشت درست است این شعاری بیش نخواهد بود که من در بطالت راه رفته ومدام بگویم من روزی کسی خواهم شد وبه شعارهای بسیار به گول زدن خود بپردازم شعار وقتی ارزش دارد که عمل نیز باآن همراه شود که یکبار نیز  گفتیم خداوند انسانی را که شکست خویش را باور میکند ودر اصلاح آن نمی کوشد ,ودر بهتر شدن اوضاع خویش, گامی برنمیدارد, دوست ندارد خداوند شکست خوردگان را وقتی یاری میدهد که بداند با اعتماد باو,به خود یاری داده و به "خودِ خویش" دوباره برخواهند  گشت وبر پا خواسته ومجدد زندگی را از سر,خواهند گرفت که او نیز در بزرگی رحمت وحکمت خویش گفته است درهرزمان, هرجا, در خوشی, در بدبختی ویا مشکل وگرفتاری, درغم یادر شادی ,درناتوانی ودر بیماری: «ازتو هّمت از من برکت!» و چون تو گامی برداری, دستت را خواهم گرفت وهمراه تو خواهم آمد , وچون تو ارده کنی یاریت نیز خواهم داد,و چون تو بخواهی, درخواسته های تو امید ترا  نیز,افزون کرده قدرت ترا بسیار وبیشتر میکنم ,اما چگونه ترا بسازم آنگاه که تو  درگوشه تنهائی وافسوس ودریغ  وغم خود نشسته ای وتنها برحال خود "آه "میکشی بی هیچ تلاشی؟ چگونه ازمن توقع داری که من دلسوز تو باشم ,وقتی توخود بخود, وبه زندگی خود دلسوز نیستی؟ من بتوعقل داده, جان داده, قدرت داده دست و پا داده ام وتو بدون استفاده از هیچیک ازاینان همچنان نشسته ای ودست بدامان من" معجزه ای "می طلبی, آنهم در زمانی که در آنگوشه ی دنیا کودکی بیش از تو نیازمند دادرسی من است واشک او, دعای او, ازسر کوچکی وبی قدرتی وبی کسی ست وقتی تو میتوانی خود بپا خواسته  وبرای خود,کسی باشی, چگونه توقع داری من بتو یاری دهم بی آنکه تو" خود به خود ِخویش "یاری داده باشی ,که حداقل از این غم خود را بیرون کشیده و به خود بگوئی" هستم ,باید باشم "  و " بودن من, برای من وحتی شده, فقط برای من" باید «مثمر ثمر» باشد. وقتی تو خود خودرا باور وقبول نداری, چگونه منتظری خدای تو ,ترا بپذیرد؟ خدا بخشنده ورحمان است, این  درست ,اما از سرهمان , بخشندگی ورحمت بود که ,تنی وعقلی وجانی بتو بخشید برای آنکه, تحرّک  وتلاش هریک ازاین," داده ها  ونعمات وبرکتها", درزندگی ترا  به پیش برده ونیازمند این وآن  نباشی ونه حتی نیازمند اینکه, من کالسکه وجود ترا, برای تو راه برده, ترا به جائی برسانم  آنهم , آندم که تو, از کالسکه کودکی ِعقل وروح خود بیرون نیامده و سعی نمیکنی تا راه رفتن را بیآموزی, سخن گفتن را یاد بگیری ,دویدن را امتحان کنی, سختی کشیدن را  تجربه وتحمل کنی, تا خود برای خود کسی شوی ,من اگر برای کسی که اینگونه رفتار میکند دنیارا نیز بسازم واز "آن "او کنم باز نیز منتظر خواهد بو د که کسی لقمه ای گر فته در دهان او بگذارد, چون یاد نگر فته است که" زندگی را زندگی کند". " «خود سازی» خود نوعی و شکلی از سپاس ازخداوند ,نیز هست وبهره از روز وطلوع وروز وآغاز صبح خود بهره وری از آغازهاست "که هرروز دراختیار منو شما قرار میگیرد وزمانی سپاس این نعمت واین برکت را به جا آورده ایم که در گذر روز, کاری انجام داده باشیم ,هرچند ساده اما با ارزش, حال یا درمقام همسری یا مادری, یا زنی یا مردی , فرزندی ویا شهروندی وانسانی مفید درجامعه ای ,حتی, حتی ,حتی ,اگر آنچه میکنیم  تنها ,آوردن لبخندی بر لبی باشد وشاد کردن دلی درغمی , بازخود نیز آغازی برای اووبرای ماست که بدانیم نکُو بوده ایم ,نیکو عمل کرده ایم, وخدای خویش را ,از خود راضی ساخته  ایم ,که خدمت به خلق خدا و به هرکه باشد سیاه وسفید, بزرگ وکوچک" خود عبادت است" و همچین «ستایش پرودرگاری است , که نعمت بودن را به منو شما اعطا نموده است" وزمانی دعا نیز در وقت سحر ودر شبانگاه, اثری دارد وثمری که خود برخود نیز بکوشی تا  بهبودی در اوضاع  خود حاصل کنی وآغازی دوباره باشد بر پیروزی آدمی بر غم  ها ومشکلات و آنگاه شادی را نیز خواهی دید واز برکت ونعمت اونیز برخوردار خواهی شد:  بد نیست نگاهی بر سروده ی * حافظ  داشته باشیم " :

عشقم بکامست از لعل دلخواه
کارم بکامست الحمدالله
ای بخت سرکش , تنگش ببرکش
گه جام سرکش گه لعل دلخواه
مارا برندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه
وز فعل عابد استغفرالله
جاناا چه گویم شرح فراقت
چشمی وصد نم جانی وصد آه
کافر مبیناآد این غم که دیدست
ازقامتت سرو از عارضت ماه
شوق لبت برد از یاد حافظ
درس شبا نه  ,ورد سحرگاه 
 ___ حافظ شیرازی___ 

وحافظ نیز دراینجا میفرماید که از تلاشم به هرچه بود وخواسته ام, رسیدم ,حتی به حیله دشمنان اما درنهایت اگرچه غمی نیز  همچان وهمواره  جود دارد و هست ,اما نباید دعای شب و ِورد سحرگاه وسخن باخداوند ودرخواست ازاو را فراموش کرده و ز خاطر ببریم که هرچه هست به یُمن قدرت وبرکت ونعمت اوست وتلاش ما."آغازها" برای همین هاست برای اینکه من از بودن خود ,برای خود در رفاه خودواطرافیان خود وجامعه ی خود  استفاده کنم واز خود نیز کسی  را بسازم که سودی داشته باشد وارزشی. وقتی ارزشی برخود ووجود خود وبرخواسته  های خود, قائل نیستیم  دیگر چه ازخداوند  میخواهیم؟ چه را طلیب میکنیم؟ چگونه متوقع هستیم  که او که درخلقت خود" سهم زنده بودن "را به رحمت خویش بمن وشما داده است, تا اخرین گام چون« له له» ای چون مادر ویا بمانند پدری همواره مارا کودک  خویش بداند وهرگز امید بزرگ شدن ما را  نیز ,نداشته باشد  وامید ایستادن ما ,بروی پا , وشکل گرفتن ما در زندگی را خواهان نباشد؟ که خدای یکتا اگرچه در همه ی لحظات زندگی شاهد توست حامی توست ,یاور توست, اما اونیز ناامید میشود .چون یک پدر یک مادر حتی یک «له له» وقتی ببیند تو همیشه میخواهی ,چون کودکی باشی وهمواره ,آویزان به او ودر صدد نجات ویاوری مداوم  و درست بمانند  طفلی ازاو یاری ،میطلبی اونیز نااتمید میشود واین خیانتی ست  ازجانب تو به خود به جامعه به زندگی به "هستی "وحتی به "رحمت بزرگ خداوند" یعنی "بخشیدن زندگی "بتو که میتوانست درجای تو نیز, کسی دیگر را آورده, که توان زندگی بهتر را درخود ببیند .هم.اره ناامیدان میگویند :"کاش "چنین کرده بود وبجای من کسی را دیگر زاده شده بود که توان زندگی را نیز درخود میدید  چراکه من قادر نیستم زندگی وتحمل کنم !...واین جای بسی تاسف دارد که چون باو مینگری نه معلول جسمی ست, نه معلول عقلی, نه فر دی بی دست وپاست ,نه حتی آدمی بی عرضه, نه حتی نادان,اما بااین طرز تفکر, هم معلول جمسی وعقلی ست  ,هم انسانی بی مقدار هم فردی بی ارزش ,که براستی نیز جز پرکردن جای فردی دیگر, حضورووجود او, ازآغاز تا پایان نیز هرگز ثمری نداشته ونخواهد داشت و تنها فضائی,از جسمی بیهوده پُرگشته است که" نه قدر خود میداند نه قدر زندگی". «آغاز برای اوبا پایان مساوی ویکیست »."آغاز"برای اوحتی« دیده نمیشود ,فهمیده نمیشود, درک نمیشود» "آغاز" برای او انقدرغیر قابل دیدن است که نمیداند اگر فقط هم اکنون برخیزد وازخانه به بیرون رود"همین خود آغازی ست ,برهزار دیدنی هزارها دیدن"  ودیدن انسانهائی که در مشغله ی زندگی در شور وحال وحتی فشارهای زندگی اما همچنان با شورو تلاش وحتی تحمل وشگیبائی زندگی میکنندو هرچه هست" اینان براستی زندگی میکنند " اما "او زندگی را تلف میکند وبس" دربیهودگی درناامیدی درناامید نگریستن درمنفی بودن ودرهیچ شمردن خود, ارزش حیوانی که صبح برمیخرد وبدنبال سیرکردن شکم خود میرود صدبرابر بیشتر از انسانی ست که درگوشه ی تنهائی وبی ثمری خویش نشسته است وبی هیچ تلاش وحتی داشتن امیدی که راهبر او شود تنها وفقط به فقط امید یاری ورحمت وبرکت خداوند را دارد ودستی دراز کرده بسوی او و والدین یا خویشان خویشیا مردمان غریب واشنا در گذر زندگی نفرت باری که بی شک احدی نیز براو ارزشی قائل نیست که بجای خوردن نان از بازوی خویش ,منت دیگری میکشد وشرم دیگری میخورد ,اما از خدای خود واز شخص خود شرم نمیکند که برخیزد وبرای خود کسی باشد ودرتنی سالم ودست وپائی پیر یا جوان ,اما هنوز قادر به انجام کاری باز تلاش کند به بهترین شکلی که ممکن است زندگی را برای خود دلپذیر وساده کند حال بهرشکلی که ممکن است .   

___ آغاز ___

بر پیکر مرکبار هستی خویش, 

 چشم دوخته ام, 

به تمنای آنچه مرا 

از سنگفرش حادثه بر پا داشت 

به تمنای آنچه 

 تسلیمم را خواهان نبود 

...میرفتم لیک  

نه در جستجوی  

از دست رفته ای خویش

که بارها بر زمینم کوبید 

...میرفتم تنها برای آنکه 

شاید... روزنه ی امیدی یافته 

در پس دیوار های زندگی 

آرامشی یابم 

ودرسایه ی دیواری  

که زمانی مانع من بود 

اندکی بیآسایم 

در جیتجوی آرامشی که هرگز نیافتم 

بدنبال تسکینی که درد را 

در آن , قدرت رخ کشیدنی نبود . 

بیزار از ناامیدیهای تلخ درونم 

گریزان ازیاس محنت بار 

 وغمزده ی اندرون خمویش 

...میگشتم ...درجستجوی ,  

امیدی که هرگز به ناامید نیآنجامد و  

میرفتم. اماسنگین 

 ز غصه ها ورنجهای درون 

چه دردناک بود لحظات ناامیدی 

چه تلخ بود ناامیدانه 

بر هرچه هست ونیست نگریستن 

وبر ناامیدی خویش , فائق نیآمدن 

افسوس که الفبای زبان مرا, 

 قدرت تحریری نداشت

زیرا فریادی ست در گلوی آنکس که ... 

زبانش را یارای حرکتی نیست. 

آری میرفتم  

به تمنای باز یافتن  

آنچه که تنم را , 

یارای حرکتی دگرباره می بخشید 

به تمنای آنچه که خونم را,   

حرارت ودمای بودن میداد... 

قلبم را  

به طپشی شورانگیز  

وامیداشت... 

و«آغاز » را جستجو میکرد 

میرفتم خسته پای ووامانده تن 

لیک در پی رهائی روحی 

که باسارتم آگه بود 

پس کجاست نور خدا 

تا روشنائیم بخشد 

و«آغازین »  

طلوع صبحم را حرارت خورشیدی.

« چراکه من در انتها... درآغازم» 

 ___ فرزانه شیدا/ 16/3/1365 ___ 

شروع روز یعنی آغاز و آغاز یعنی برکت  ودرک این برکت یعنی خوشبختی واستفاده ازاین آغازها یعنی رسیدن به اوج معنویت مادی ومعنوی آغاز یعنی عشق بیخود به زندگی به مردم به دنیا وبالاتر ازهمه تشکر وسپاس ازخدائی که هرروز را آغاز منو تو کرد وهرروز را برکت بخشید که بگام تو دست تو یاری تو بخود بمن بدیگری برای خود کسی باشی وسربلند خود وخانواده وجامعه وبالاتر ازهرچه وهرکس خدای خود بگذاریم "هرروزِما, آغازما ,هرروز ِآغاز دوباره ی زندگی ما "باشد, برای ساختن شادی ورسیدن به انتهای شب در ثمره ای باارزش ,که اگر به لبخندی وبه شوقی ومهری بگذرد بی شک بی ثمر نبوده است 

___ حافظ شیرازی___ 

 سالها دفتر ما در گرو صهبا بود 

رونق میکده ودرس و.دعای ما بود 

نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان 

هرچه کردیم به چشم کرمش زیبا بود 

دفتر دانش ما جمله بشوئید به مّی 

که فلک دید م ودر قصد دل دانا بود 

از بتان آن طلب از حسن شناسی ایدل 

کاین کسی گفت که در غلم نظر بینا بود 

دل چو پرگار بهرسو دورانی میکرد 

واندر آن دایره سرگشته ی پا برجا بود 

مطرب از دردمحبت علمی می پرداخت 

که حکیمان جهان را مژه خون پالا بود 

میشکفتم ز طرب زانکه چو گل بر لب جو 

برسرم سایه ی آن سرو یکی بالا بود 

پیر گلرنگ من اندر حق ارزق پوشان 

رخضت خبث نداد ارنه حکایتها بود 

قلب اندوده حافظ بر او خرج نشد 

کین معامل به همه عیب نهان بینا بود 

___ حافظ شیرازی___ 

هرروز آغازی است چه بر آنکه داراست ,چه بر او که درنداری وفقر بسر میبرد,چراکه ما هرآنگونه که باشیم ودرهرموقعیت ومکان وشان ومنزلتی انسانی هستیم که میبایست وجود وحضور ما ثمری داشته ,به نیکی وخیر برای خود وهمگان  باشدواز خاطر نباید برد که او نیز که متمول ودراست نیز وظایفی بعنوان اسنان بردوش خویش دارد که دستگیر ناتوانی باشد وباعث لبخندی بر لب کودکی, پیر جوانی وهمه وهمه چون در همبستگی انسانی درهرروز" آغازی" باشیم بر "هدایت درست زندگی در محدوده ی کوچک وبزرگ بودن خود دنیا, در چرخه ی خویش, که آغازهای بسیار مفیدی به برکت الهی بر آدمی خواهد داشت.چرا که چنین است زندگی و با هر دست بدهی با همان دست نیز پس خواهی گرفت , حال چه به نیکی باشد چه به دشمنی ,چه به مهربانی باشد,چه به ظلم وستم  وهیچکس نیزازاین قانون طبیعت , مبرا نیست , حال درهرمقامی که میخواهد باشد در اوج روشنیها یا درقعرسیاهی ها "ما هستم که باشیم اما هستیم که بیهوده نباشیم. "●  

مجموعه ی آثار_ گزینه ی  اشعار بزرگ جهان* احمد شاملو 

 سروده ی *اکتا ویو پاز * 

« میان رفتن وماندن» ...:

 روز شفافیتی ست استوار ...گرفتار در لق لق ی  

میان رفتن وماندن 

همه طفره  امیز است آنچه از روز به چشم می آید:
افق دسترس است ولمس ناپذیر 

روی میز...کاغذها...کتاب ولیوانی... 

هرچیز در سایه ی نام خود ارمیده است 

خون در رگهایم ارامتر وارامتر بر میخیزد 

ئجاهای سرسختش را 

در شقیقه هایم تکرار میکند. 

چیزی بر نمی گزیند نور, 

اکنون کار دیگر گونه کردن دیواری است 

که تنها زمان ِ فاقدِ تاریخ می زید. 

....عصر فرا میرسد 

عصری که هم اکنون خلیج است 

وحرکت آرام اش, جهان را می جنباند 

 ...

ما نه خفته ایم نه بیداریم 

فقط هستیم...فقط میمانیم. 

لحظه از خود جدا میشود 

درنگی میکند وبه هیات گذرگاهی 

در می آید که ما 

از آن , همچنان در گذریم . 

سروده ی "*اکتا ویو پاز" . 

ترجمه ی احمد شاملو_ گزینه ی  اشعار بزرگ جهان  

ـ*‌ ستایش ، هنگام نو رُستن را .  ارد بزرگ
ـ* آغاز هر روز، نو شدنی دوباره است ، و زمانی برای پویایی بیشتر . ارد بزرگ
ـ*‌‌هر آن می تواند آغازی دوباره در زندگی ما باشد, پس هیچ وقت پایانی پیش روی ما نیست .ارد بزرگ
ـ* تنها آغاز ها را باید جشن گرفت چرا که شیره جهان در رشد و زایندگیست . ارد بزرگ 

ـ*هیچ آغازی را مزاری نیست چرا که همواره در حال دگرگونی و رشد است .ارد بزرگ 

●پایان   فرگرد آغازبه قلم فرزانه شیدا

مجموعه کتابهای بعد سوم آرمان نامه

بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ  

 فرگرد خرد و دانش     

  ــــــ  دل بی درد و رها ــــــ
گر بود چنین قلبی از عقل جدا باشد
آنرا که بوّد روحی غافل نشود از غم
گر روح ندارد او نامش نبّود آدم
گر کودک و گر پیر یست گر مرد و یا یک زن
هر دل به مرام خود دارد غم این برزن

اورا که به غهمایش پیوسته فرو رفته
هر دم به خدای خود رنج وغم دل گفته
آری شب بیداری از یک دل غمدار است
از غصه بسی دلها غمدیده و بیدار است
اینگونه دلی هر شب دستی بدعا دارد
نجوای دلش هر شب رو سوی خدا دارد
___ سروده ی : فرزانه شیدا ___

 

در بیشتر فرگرد هائی که تاکنون از آن سخن رفت همواره به نقش عقل وخرد تکیه بسیار شد,وبارها نیز ذکر گردید که هرگز کسی به دانش وآگاهی مورد لزوم زندگی خود نمیرسد مگر آنکه بواسطه ی یادگیری .دین وتقوا ودانش معنوی وروحی وعلمی وبه روز کردن دانشهای زندگی خود در سطحی قرار گیرد که همگام با دنیا وجامعه پییش رود این گفته بر اساس اینکه ما هرگز در طول زندگی نیاز به دانائی های بسیاردر زمینه های مختلف نیستیم تصوری عامی ست که عموم مردم تصور میکند که تا همان مقدار مدرکی که بدست آورده اند درهمان یک رشته ی تحصیلی می بایست جوابگوی نیاز زندگی آنان باشد در صورتی که زندگی وسعت زیادی دارد باین معنی که انسان هرروزه به مسائلی برخورد میکند که داشتن اگاهی هائی درآن نه تنها بسیار باو کمک خواهد کرد بلکه ,باعث میگردد بسیاری از مشکلات ناشی ازاین رویاروئی با با یکیدیگر روبرومیشوند کمبودی از لحاظ سطح تحصیلی در هیچ یک از عالمان فن اعم از استادان ومعلمین و ... غیره نباشدودر سطح کاری نیز به صورت برنامه ریزی برای کارمندان خود در رشته های مهندسی تسهیلات سفر به کشورهای دیگرویادگیری دستگاهها وفنون جدید آنرابیاموزند که چنانچه این دستگاها یا این پژوهشهای علمی در کشور خود ایشان مورد استفاده قرار گرفت نیازی باین نباشد که کسی از انوسی کشور های دیگر برای تعمیر آن بیابد ودر حد بالای تحصیلی این اموزشها را به کارمندان خو می آموزند که هم قادربه بهره کیری ازدستگاهای جدید باشند وهم اینکه لیسانسه فن بااین به روز بودن ها شاید بتواند خود نیز مکخترع فردای همان کشور باشد وچیزی به فکر وذهن او برسد که برای جوامع دنیا مثمر ثمر باشد. درنتیجه بکارگیری خرد ودانش در سطح جهانی وبه روز کردن دانسته ها یکی ازعوامل مهم ومورد توجه تمامی ملل دنیاست وسفرهای ذدکر شده نیز با هزینه هائی که به هرمکان دولتی سالیانه تعلق میگیرد پرداخت شده وهمگان در یک سطح ویک دسته بندی بعنوان مهندس مکانیک یاالکترونیک, دکتر وپرستار,استادان و معلمین ..., قرارخواهند داشت واین روش وراه خوبی برای این است که تمامی کشورها قادر باشند از اختراعات و.دستآوردها وکشفیات ودستگاهای روز جهان استفاده کرده وبا اینگونه همکاری های تحصیلی وآموزشی ازوجود یکدیگر بهره ای مثبت گرفته ودر سطح بین اللملی دانشی آموخته واستفاده میشود. واین از مزایای خوبی برای مردمان ملل جهان است که برای مثال بزرگترین دستگاه عکسبرداری دنیا رادر بیمارستان خود دارا باشند ودکتری که قادر باشداز این دستگاه رااستفاده کند ومهندسی که قادر باشد درصورت نیاز آنرا تعمیر نماید واینگونه امکانات درسطح کشوری وجهانی به هیچ شکلی برای کسی فراهم نخواهد شد مگر در ترویج آموزش همگانی وکه دولت واداره جات دولتی با هماهنگی با دیگر کشورها قادرباشند,افراد خود را آزموده وآموزش کافی را باو داده و یادیگری دانش اورا برای او به رایگان امادرخدمت مردم در اختیار هر فردقرار دهند .وفردی از مردم کشور خود را داشته باشند که به کمک او دانشی مورد استفاده قرار گیرد, دستگاهی استفاده شده وکاری انجام گرددوازیک فرد دکتر مهندس و..کسی را بسازند که در صورت نیاز برای انجام هر رشته ای که در اداره جات ومناطق دولتی وجود دارد از وجود او,استفاده کرده وهیمن افراد برای نیاز ملی در سطح کشور در همه شهرستانها کافی باشد. بدین معنی که برای مثال ازهمه شهرستانها وهر اداره ای فردی به فردی پیشنهاد سفر تحصیلی ,داده میشود با تامین مخارج که چنانچه رفته بیاموزد امتحان داده وبا مدرک باز گردد کل هزینه پرداختی باهمین کار دراینده جبران میشود, چراکه دیگر لازم نیست از کشورهای دیگر هزینه, کرده فرد مورد نیاز را دعوت نمایند تا کاری را انجام دهد یا دستگاهی را تعمیر کند و... با ذکراین مطالب روشن است که وقتی انسان بطور مداوم درتعلیم وتربیت وهمچنین مسافرت به کشور گوناگون باشد وبا آنسامهای بسیاری در افکار وسنن وفرهنگ مختلف اشنا شود خودبخود تبدیل به ادمی خردمند میگردد که هم در کمال دانش وعلم است هم خرد ودانائوی او رشد فراوان می یابد . اما زمانی که چنین امکاناتی فراهم نباشد وشخص تنها کشور خود مردم خود ودانش خود را دارا باشد به چه گونه می بایست خود را رشد دهد مسلم است که کتابهای فراوانی در هر رشته وعلمی یافت میشود ودرعین حال روابط با مردمان مختلف وعلاقمند ی نشان دادن حتی جهت تمرین به رشته های متنوع خود میتواند سود مند باشد اما آنچه بیش از هرچیز ما باید بیآموزیم این است که خود وبخصوص کودکان خود را به کتاب خوانی عادت بدهیم واینکار باهمان قصه های شبانه ای که مادر وپدر برای کودک میگویند وهمجنین در سنین بالاتر بردن او به کتابفروشی که حتی ازروی عکس یکی دوکتاب برگزیند وبدلخواه خود آنرا انتخاب کند وخواندن آن برای او در سنین رشد بیشتر تهیه کتب مختلف که از جمله علاقمندی های اوباشد درکنار آن خرید مجلات متنوع وبدون مجله های متنوع با رنگها وشکلهای مختلف درخانه طی ماهها وباز در کناری تمامی اینها بردن اوبه دیدار چیزهائی که علمی را باو میآموزد وهمه وهمه در تربیت اوبرای اینکه خود دنباله رو اعمال شما بوده وعلاقمند به مطالبی گردد ,موثر خواهد بود واگرچه مشغله های زندگی ,بسیار وقت انسانی را معطوف بکار ومشکلات زندگی میکند, اما کمترین کاری که میتوانیم انجام دهیم ,نوشتن نام او در کتابخانه ایست وبردن او برای اینکه کتابی را گرفته بخانه بیاورد ویاددادن این مطلب درمورد کتاب باو چه درباب کتاب شخصی چه کتابخانه باینکه کتاب چیز باارزشی ست وگفتن اینکه میدانم تواینرا پاره نمیکنی.کتابت رو میدونم خط خطی نمیکنی وآنرا خوب نگه میداری و...یاد آوری مداوم اینکه چه کتابهائی داری؟ نام هایش چیست ؟چه خوانده ای؟کتابهایت را دوست داری؟ وتشویق او همه وهمه باعث میگردد که کودک خودبخود چه جهت جلب رضایت وشاد کردن شما چه بادقت وتوجه به کتابهای خود برای حفظ نام کتاب وتعداد آنها وچه بر حسب عادت علاقمند گردد که کتابهائی داشته بخواند ووقتی ,این تبدیل به عادت گردد دیگر میتوان مطمئن بود که درسنین بالاتر نیازی باین نیست که بدنبال اوراه بیافیتم تا او کتابی تهیه کند که خوداو اینکارا خواهد کرد ودرعین حال ما نیز گاه گداری باو کتابی بدون اینکه مناسبتی برای اینکار باشد برای او بخریم وباو هدیه دهیم من خود زندگی وعلاقه به کتابم را مدیون همینگونه توجهات خانواده بودم واینکه از دیگر فرزندان خانواده بیشتر علاقمند به نوشتن وخواندن داشتم , بعلت همین توجه وقت که پدرومادرم بود. اینکه والدین دریابند کدامین کودک چه نیازی دارد واورا در همان زمینه ی استعدادی ودر زمینه ای که نیاز اوست کمک ویاری دهند و اورا تشویق کنند که کاری را که خوب است انجام داده وپروبالی به این شکل از پرورش وبااین شکل آموزش , باو داده واو را یاری کنند که اونیز خودسازی را بگونه ای شروع کند که مطابق با شخصیت وذات درونی اوست. خواه میل به خواندن ونوشتن باشد خواه به نقاشی وهنرهای دیگر خواه فن وحرفه ای حتی برخلاف میل ما وسلیقه ی ما چراکه میل وسلیقه ی او ذات ونیتاز درون اوست نه فقط خواسته ی بچگانه وکودکانه او.!ایمکونه کمکهای والدین نیزدر ساختن شخصیت او بی ثمر نبوده وبا رسیدگی به نیازهای او برای مثال, اگر نیازبه خواندن بیشتر را داردبا خرید مجلات وروزنامه وکتاب ودردسترس قرار دادن آن اورا یاری دهند وخانه ای که اینگونه چیزها در آن یافت گردد,بشکل عادی وروزمره کتاب خوانی وآموزش از طریق خواندن خود بمانند صبحانه خوردن کاری, عادی وعادت میشودوافراد خانواده پیوندی عادی با خواندن پیدا کرده وبی هیچ تلاش مصرانه ویا زحمت وقت گیری که خارج از محدوده ی زمانی زندگی وکار ما باشد خانواده رشد فکری خود را طی میکند که حتی خواندن حوادت روشنامه جحل جدولی در آن خود آموزشی ست در رشته ای وزمینه ای از زندگی و زمانی که شما ببینید در موقع بیکاری بسیار مجلات درخانه هست وکتب مختلف وببینید پدر روزنامه میخواند ووالدین برای شما هرهفته مجلات هفتگی وروزنامه های روز حتی یکی از آن را تهیه کرده وگاه بگاهی کتابهائی هم, فراهم می کنند شوق خواندن ودرنهایت رسیدن به مرحله یادگیری ازکتاب شکل گرفته است ودیگر حتی نیازی نیست برای درس خواندن هم به کودک خود بگوئیم>درس بخوان کمااینکه خواندن مجله وروزنامه هم در تعلیم وتربیت کشورهای دیگر جز برنامه های هفتگی وماهانه شاگردان درهمه سطوح علمی ست خرد ودانش چیزی است که هر انسانی میبایست از ان بهره مند باشد ودرست بمکانند همان نان وابی ست که روح بشری را جوابگو خواهد بود بسیار دیده ایم از ده ها وروستاهای جهان ودورافتاده ترین محل های زندگی کودکانی به رشد وبالندگی میرسند ورسیده اند که در دنیا وجامعه سرشناس شده اند وعلت این بوده است که عده ای حس کنجکاوئی خودر توقویت نموده به هرشکل که درتوان اوست ودر محدوده ی زندگی او امکتان پذیر است بدنیال سوالات خود میرود وروزی برای گرفتن یک کتاب حتی حاضر میشود مسافتی طولانی را حتی پیاده طی نماید تا به شهر رسیده کتابی را برای خود فراهم کند چه بسیار دیده ایم که فرزندی جای آنکه همانند دیگر کودکان با بقیه درجمع مهمانی وگردهم آئی ها جای بازی درحیاط وبودن در جمع کودکان ترجیح میدهد درجمع بزرگان نشسته به سخنان آنان گوش دهد وچه بسیار باو میگویند برو بازی کن این حرفا بدرد تو نمیخورد وجای تو اینجا نیست واین حرفها متعلق به بزرگترهاست درصورتی که کمتر اتفاق میافتد درجمعی که زن ومرد بدور هم نشسته اند صحبتها بگونه ای باشد که حضور بچه ای زشت باشد ومعمولا کودکانی که, نشستن با بزرگان را دوست میدارند بچه های هستند که سخن بزرگان ومحیط بزرگتر را دوست میدارند واین نماینده ی هوش وذکاوت اوست وعلت این است که این کودک با بازی کردن, مانند دیگر کودکان ,تمایلات نیاز های درونی خود را تکمیل شده نمی بینید وچون دیگرکودکان نیازمند این نیست که بازی های طولانی درساعتهای طولانی داشته باشد بلکه بدنبال چیزی بالاتر از یک بازی کودکانه سات او میخواهد بیآموزد وعلت جز این نمیتواندئ باشد که نیاز آموختن در او بحدی ست که حتی از بازی کودکاانه خود میگذرذ گاهی میگویند بچه ایست که بیش از اندازه کنجکاو است وحتی نام زشت فضول را نیز به او اطلاق میکنند واین نهایت بی انصافیست ,که ما کودک کنکاو خود را اینگونه بخوانیم وهوش وذکاوت اورا به حساب این بگذاریم که دوست دارد به همه چیز دخالت کند اتفاقا این دخالت این توجه به مسائل بزرگترها خود گویای این است ,که او هوشیار تر زاآن است که کودکانه وهمسن خود رفتار کند ودرک وشعور او بیش از سن اوست که قادر است مائل بزرگتران رادرک کند ویا حتی نظر بدهد وبدبختانه طی سنتها ,نظر دادن فردی کوچکتر درخانه وخانواده عیب زشت ودخالت درکار بزرگان شمرده میشود, درحالی که بسیارند چیزهائی که ما میتوانیم ازاو بیآموزیم کمترین آن این است که کودک ,کمتر از ما ذهنی آلوده به کینه ویا تجربه شکستن ودرنهایت ترسیدن از مسائل را دارد. درنتیجه گاه نظر ساده ی او که بیطرفانه و درکمال پاکی ونظافت اندیشه است ممکن است , بسیار بیشتر بکارما بیاید تا نظر منو شما که در پیچ وخم زندگی آنقدر خوب وبد دیده ایم ,که نمیتوانیم بطور کامل روح خود را از این تجربه ها خالی کرده تصمیمی بگیریم یا فکری را به مرحله ی عمل بگذاریم که تاثیر این تجربه هاوترس ها برروی آن نباشد.
ــــــــ همزاد عاشقان جهان ـــــــــ
پاره ای از یک منظومه
هر چند عاشقان قدیمی
از روزگار پیشین
تا حال ,از درس و مدرسه
از قیل و قال
بیزار بوده اند
اما ...اعجاز ما همین است :
ما عشق را به مدرسه بردیم
در امتداد راهرویی کوتاه
در یک کتابخانه ی کوچک
بر پله های سنگی دانشگاه
و میله های سرد و فلزی
گل داد و سبز شد
آن روز، روز چندم اردی بهشت
یا چند شنبه بود
نمی دانم
آن روز هر چه بود
از روزهای آخر پاییز
یا آخر زمستان
فرقی نمی کند
زیرا
ما هر دو در بهار
- در یک بهار -
چشم به دنیا گشوده ایم
ما هر دو
در یک بهار چشم به هم دوختیم
آن گاه ناگهان
متولد شدیم و نام تازه ای
بر خودگذاشتیم
فرقی نمی کند
آن فصل
- فصلی که می توان متولد شد -
حتما بهار باید باشد
و نام تازه ی ما ، حتما
دیوانه وار باید باشد
فرقی نمی کند
امروز هم
ما هر چه بوده ایم ، همانیم
ما باز می توانیم
هر روز ناگهان متولد شویم
ما
همزاد عاشقان جهانیم ...
ـــــــــ *شعراز قیصر امین پور ــــــــــــ
و مانیز به عنوان والدین در شناخت کودک خود مسئول هستیم و باید حتما در زمینه ی اخلاقی ورفتاری کودکان خود دقت داشته باشیم ودر یابیم علاقمندی فرزند مابه نشستن در جمع بزرگان از روی چیست دریابیم چرا دوست دارد درجمع بزرگترها باشدبه چه فکر میکند.وقتی ازبازی میگذردومیان مامی نشیند چه چیزهائی,دراین نشست هااوراجلب میکندوباور کنید زمانی که جوابهای اورا که صادقانه وکودکانه خواهد بود بشنوید هرگز فکرنمیکنید که,او بچه ای است که مرز نمیشناسد که این مرز شکنی فعلی او نیزاز سرهشیاری اوست وذکاوتی که هر خانواده ای آرزومند است فرزنداوداشته باشد. وچنین بچه ای بی شک بسیار باهوش فعال وبادقت وموشکاف است وحیف است که اورا از محیطی که بیشتر با روحیه ی کنجکاو او تطابق دارد دور نگه داشته ازاو بخواهیم که برودو بازی کند.آنهم بازی هائی که حتی ممکن است برای اومسخره واحمقانه جلوه کند درحالی که دوست همسن او بااین بازی انقد سرگرم میشود که بزور میشود موقع ناهارو شام وخواب اورااز بازی کردن دور کردهمیشه اینر بایددانست کودکی که تمامی ساعات خودرابی وقفه به بازیگوشی میگذراند.اگرچه ممکن است اینهم بنوعی ازهوش سرشاراو باشدکه درجائی بند نمیشوداماحتی بازی های کودکان راهم میشود,بگونه ای پرورش دادکه هم این کودک بازگوش قادر به یادگیری خرد ودانشی باشد,هم,آنکه بازی برای او حدودی دارد وترجیح میدهد که ازجمع بزرگان استفاده ببردواگرتوجه کنید چنین کودکی حتی درگرفتن دوست دوستانی بزرگتر ازخودر ترجیح میدهدوآمد وشد باآنان بیشتر برای او لذت دارد تابازی باکودکان همسن.واگرچنین بچه ای در خانه شماست اورا بهرشکل که میبایست پرورش دهید ونیازدانستن, اورادرهر زمینه ای رشد دادهوامکانات یادگیری را برای او فراهم کنید و..اگرچه بسیار میبینیم که خانواده هاچه حتی برای بازی کودکان را سرزنش میکنندوحتی اورابه تنبیه میگیرند یا بخاطرآنکه زیاددرگوشه ای بحال خوداست, اورادعوا میکنند اماباید دراصل ووطیفه ایست .درواقع که دریابیم کودک ما چگونه فرزندیست ونیازهای او چیست وعلت کارهای اورا,ریشه یابی کنیم.این فرزند مسات ومسلم است که اینده او به شادی باشد یا غم شادی وغم فردای خود ما خواهد بود پس بعنوان والدین موظفیم استعدادهای بچه خود را درهرچه,هست حتی,اگرآن,رشته راخود,دوست نمیداریم در پرورش آن اورا یاری کنیم چراکه شایدمادر وپدر موسیقی را مناسب ندانند که فرزند آنان بجای لیسانس ودکترای فلان، فن موسیقی بیاموزد "هنر"بیاموزد.اماازمیان همین افرادباهمین علاقمندیهائی که,بنظر شما,جزئی ,وپیش وپا افتاده وبدون آینده,است ونان درآر,ونان ساز, نیست وپولی,دران نبوده نهاینگونه که امروزه علم تنها بعنوان متبع نان درآوردن حساب میشو و.. انسانهائی برخاسته اند,که, دردنیامشهور شده,ونام آنان بر سر زبانهاست مخالفت با استعدا کودک در زمینه های هنری نقاشی موسیقی متاسفانه,درایران, بسیاردربین خانواده ها, متداول,است و بیشتر هم بر اساس چشم وهمچشمی با دیگران است وهمه,درهر سطحی, ز زندگی مادی که باشند بازتوقع دارند,دکتر ومهندسی "فرزند"آنان باشدتاهنرمندی که,نقاشی میکندونان نداردکه بخورد.!درشکلی که آنکه براستی هنرمند باشد اگر براستی علاقمند به هر هنر ورشته ای هم که باشد.دانش آنراتاآخرین مرحله ی یادگیری دنبال میکند, چه شمابخواهید چه نه,آنکه هدف خود راتعیین کرده است وعلمی و.صنعتی وهنری هدف اوست.جنگیدن بااو, تنها,آزار رساندن,به روح ومشکل ساز شدن برای پیشرفت اوست وشماجزاینکه تصوری,ازخو بعنوان یک مزاحم یک مخالف دائمی, برای او,درست کنید,نه تنهابه جائی نمیرسید,مهراوراهم,ازدست میدهید وزمانی میرسد که,او علی الرقم, میل باطنی,ودرونی پیش روی شما,بایستد وبگوید من تصمیم خود را گرفته ام این رشته,رادنبال کنم.من تصمیم, این,است که,ازدواج کنم من میخواهم فلان کاررابکنم,ومیکنم.دراین شکل براستی شمابه چه,رسیده اید جزاینکه با دلخوری طرفین اورا ومحبت اورا نیز ازدست داده اید وباعث شده اید که درتصوراو شما درجای,راهنما,همراه,وپشتیبان دیوار باشیدوسنگِ راهِ "او" وچوب لایِ چرخِ امیدوخواسته های او! یک خانواده واقعی یک پدرومادر دلسوز چینین نمیکنند بلکه سعی میکنند وطیفه ای راانجام دهندکه, بر هده ی آنان ووظیفه ی اول وآخر,آنان,است.هدایت کودک وفرزند, بسوی آنچه,آرزوی اوست ,چه دردرس,چه درکار,چه علاقمندیها,ما موطفیم بالای سر کودکان خود باشیم,اماحق نداریم بخاطر خواسته شخصی خود اورا از دانش وهنر وعلاقمندیهای ذاتی,دور نگه داریم, "ذات او" خواهان"علم"است, حال,درهر رشته ای که,میخواهد باشد,ولی هدف این است که وقتی منو شما درجای والیدن دیگر حضورنداشتیم بتوانیم مطمئن باشیم, که اوآدمی هست که چون چیزی را بخواهد بدان,دست می یابدویاد گرفته است که,ازآنچه بدان علاقمند است به نحو احسن استفاده ببرد وخود را به جائی برساند هرکه درراه خرد ودانش بایستد دشمن آدمیست حتی اگر پدرومادر خودانسان باشند.هرکه,مانع پیشرفت واستعدادهای,ذاتی فرزند و"ژن "های او باشدکه,اورا ناخودآگاه بسموی حرفه ای میکشد که خداباوبخشیده است ,شیطان زندگی او دشمن واقعی اوست چراکه اوهرگز دلشاد زندگی نخواهد کرد.اگر دربهترین رشته دنیاحسرت این رابخورد, که,کاش میگذاشتند پیانو بیاموزم.جای,اینکه اینهمه برگه ومدرک لیسانس ودکترادر رشته هائی جمع کنم کخه پشیزی برایم نمی ارزدوهیج دلخوشی وعلاقمندی وحسی نسبت به آنان ندارم,واین دربالاترین مقام خردودانش برای یک شخص تحصیل کرده یک سرخوردگی یک اندوه یک شکسست است.حال,هرچقدرشما برای,دیگران بگوئید فرزندمن این است وآن است فلان مدرک رادراست,اماچه سودفرزند شما،دراوج مدرک ودانش غمگین است ونامراد.شمادلیل,این غم,واین نامرادی آیا,اگربدانید,"خود شما"باعث غم فرزندوشکست های او,افسردگی های او,هستید براستی میتوانید,ازخودبه عنوان والدین راضی وخشنودباشید,میتوانید بازهم به دوق وشادی برای این وان بگوئید من توانستم فرزندم را,آدمی تحصیل کرده بار بیاورم که,ازفلان, دانشگاه بافلان نمره فارغ التحصیل شده است ؟!فارغ التحصیل از چه؟ سرخوردگی! دلشکستگی! نامرادی وازدستت دادن زمان شادی نتیجه ی, "روحی" مدرکی است ,که لیسانس ودکتراومهندسی ست,امابی ارزش وبی هیچ,علاقمندی وپرازاحساس بایدها که, باید,این مدرک رامیگرفتم ,از من میخواستند که,این مدرک راداشته باشم وگرفتم به چه قیمتی,اما؟!!
___ سروده ای از:حمید مصدق____
مبهوت
در این جهان
چون برهوت مبهوت
آه ای پدر مگر
گندم چهقدر شیرین بود ؟
و سیب سرخ وسوسه حوا را
در دامن فریب چرا افکند ؟
نفرین به دیو وسوسه
نفرین به هوشیاری
آری عقاب شیطان را
من در بهشا دیدم
و نیز رنج آدم و حوا را
دراین زمین زندان
و رنج جاودانه انسان
دیدم مرا
این غرق در ملال
دیو محیط من
این سوی اضطراب
می کاهد
از درون چو چناران دیرسال
ناگه
مشام جان را
از باغ عشق رایح ای
مست می کند
گفتی که باغ عشق
بهشت است
در باغ عشق او
از پله های مرمر
با قامتی بلندتر از افرا
می آمد
و عطر روحپرور اندامش
ذرات نور را
در شور و شوق و وسوسه می آورد
دیدم که دستهای سپیدش
انبوه گیسوان سیاهش را
آشفته می کند
دیدم که انعطاف نگاهش
پرواز پاک چلچله ها بود
ناگاه دیدگان چو گشودم
چه وحشتی
دیدم فریب بود فروپوش دهشتی
دیدم که با تمام ظرافت او
ازهم گسیخت
ریخت فروریخت
هیچ شد
چه خوابهای نغز طلایی را
پنداشتم
نقش حقیقتی ست
چه جامه های فاخر
بر قامت بلند تمنا
در هاله های رویا
بردوخته
چه شعله های سرکش
در باغهای پندار افروخته
چه صادقانه و معصوم
در شعلههای سرکش آن عشق
سوخته بودم .*
____حمید مصدق _____
فرزند خودرابه,آرزوی خواسته های خود مینشانیم چون معتقدیم او صلاح خودوزندگی خودرا نمیداند واصرار براین میکنیم که درشته ای ادامه دهد, یارشته ای رابرگزیند که دوراز استعداد یا حتی علاقمندی اوست راهی که به,افسردگی اوختم گشته,ودیگردردرون خود ما را بعنوان کسی که بفکر خوشبختی اوهستیم قبول نداشته,وروزگار خودرابربادرفته ی خواسته های ما میبینید وآنچه راکه,عشق اوبود,از دست رفته,میپنداردویادرنیمه راه رفتن همه چیز را رها میکند ودیگر به,هیچ چیزادامه میدهد,حتی به,علاقمندیهائی,چون نمیخواهدبیشتر باما درگیر شودویانه به میل شما تاته رفته, بعدازاو, بدون شماشروع میکندوبه رشته ی خود میرود تا به شما ثابت کند که میتوانست درآن رشته پیروز شوید یانه به شماثابت کند کاری را که میخواهد میکند ونتایج همه یکسان است.اوراوادارکرده ایم با سرخوردگی ولج باما به مقابله برخاسته برعلیه ما,شورش کند اماباچه ؟افسوس با علاقمندی خود که حق میسلم او بود ازاولین کام بدون درگیری باما بدون افسردگی دیدن بدون اتلاف وقت این میان شاید بخود بگوئید دورشته را بدست آورد وبد نشد اما شما عمراو را تلف کرده اید رشته ای را بیآموزد که هرگز ازآن به شوق استفاده ,نخواهدکرد وشایدهرگز هم بدنبال کاردرآن,رشته نباشد یا کار هم باشد او نخواهد,آن کار,راداشته,وتقاضادهد,یاعمری آنراانجام دهد.آنهم زمانی که و,وقتی که,دررشته ای که میتوانست دران گل کرده برای خود کسی شود ویا لااقل روزهای زندگیش راکه یکباربیشتر نیست,به شوق برای رفتن به کلاس ویادگیری دانش خود برخیزد.اما شمادراوج محبت خودکه, هدفِ اصلی شمانیز,این بوده که,اودرزندگی نیز,درمانده نشود,درمانده ترین انسان ودلشکسته ترین مردوزن رابه, جامعه تقدیم کرده اید,که,روزانه خردوعلم ودانش وقدرت فکری خودرا صرف چیزی میکند که علاقه ای بان ندارد ومسلما به مرور نیز افسرده تر شده اطرافیان همکاراونیز درمی بایند,که,او فردی, غمگین وبی علاقه به این رشته,است وحتی دچار"خشمهای درونی" نیز میشود,که هم "او" هم, طرافیان اوازجمله شمارا,بسیار ازار خواهد داد.آیاواقعا,راضی هستی,درخانه ی خود, لیسانسه ی افسرده ای را,داشته باشیم؟!دانش ویادگیری"دانش وخرد"زیباست,اگرکه,درراهی صرف شودکه,ازآن بهره ای,درست ومقبول گرفته شود.وعشقی,درآن نهفته باشد,درغیراینصورت شما,چون خود یک ماشین بدنیای بیرون وبه جامعه خودوبه"نسل آینده" بخشیده اید. نه یک انسانِ فرهیخته ی دانای,آموزش دیده و تحصیل کرده,فقط به فقط,یک انسانِ,اتوماتیک وخودکار ومصنوعی,در ظاهروشکلِ,آدمی ولی ,خالی,ازهرشوق بودن,درزندگی وکارواگر اینرابراستی موفقیت میدانیدکه,فرزندشما,فقط پروفسورودکترواستاد,باشدوغمگین پس موفق باشید.امابه,وضوح,معلوم است که,هم شماشکست خورده ای وهم, متاسفانه او!
گوهر لطایف /در ستایش خرد و دانش
اما مامردم براستی چراچیزی راکه,درک نمیکنیم,هرگز نیز, تلاش نمیکنیم که,آنرادرک کنیم ؟چراوقتی قادر به,درک مسائل,ازدیدگاه دیگران نیستیم نه درمورد آن فکر میکنیم نه سعی میکنیم که,علتهای او را دریابیم یا معنای آنرا برای خود جستجو نمیکنیم یاچرا باخود فکر نمی کنیم که شاید,این من هستم,که اشتباه,میکنم,شایددرجائی, این منم ,که درست نگاه نمیکنم شاید این من باشم که اشتباه میکند نه فرد دیگری نه فرد متقابل من , و خواسته ها , نظر ات ودیدگاههای دیگری شاید بهینه تفکریست که بهتر ازمن به نتیجه میریسد شاید این نظریه این فکر جدید به سرمنزل مقصود برسد درجایگاهی که نظریاتی که تاکنون داشته ایم,وهنوز به انجام کاملی نرسیده است راهمچنان پاس بداریم,وبرآن تعصب داشته وبر حفظ آن بکوشیم.ما باید سعی کنیم همدیگررابفهمیم چه,در محیط خانه وخانواده,چه,در زندگی چه,درعالم علم وادب وهنر وخرد واندیشه وقبول کنیم که :
● گاه نمیخواهیم ببینیم ,گاه,نمیخواهیم بشنویم, وگاه, نمیخواهیم بیآموزیم, گاه ,ترجیح میدهیم,هیچ براندیشه نیافزوده,کورباشیم وکرباشیم!درمقام حرفهای نسنجیده,اما, همواره زبانی درچرخش ودرآموزش ازدنیاوپیرامون خود, کودن!افسوس ! ●
سبک واثری جدیداز آقای فکری بانام افراغ اندیشه دردنیای ادب نیز گویا به همین مشکلات دچار گشته است وچون نمیدانند چه میگوید بسیاری بخود گرفته پآنرا توهینی بخود تلقی میکنند ومن نمیدانم چرازمانی که من, این راخواندم,واحساس نکردم,که کسی مراجاهل خوانده باشد.اما,دیگرانی همیشه هستند که,هرچه,رادر موقعیتهای به حساب خود می گذارند,بی آنکه فکر کنند,این شعر چه,میگویدوچه هدفی رادنبال میکند.همیشه پیش می آید که ما,درزندگی خود با مطالب ونوشته هاوآثار..ویا چیزهای جدیدی مواجه و روبرومیشویم که برای همگان درک وقبول آن ساده نیست و بسیار دیده ایم که,دراینگونه مواردبرخوردهائی نیز رخ میدهد,که هرکسی نظر خودراعنوان,داشته وبراساس آنچه خود می اندیشد موضوع ومتن و یاآنچه,در دیدگاه او جدید است رابه بررسی می نشیند.درتمام جوامع دنیا همواره با آغوشی باز از هرچه نوین وجدید باشد استقبال میشود وهمواره,نیز گروهی هستند که هرگز رضا به شکستن قالبها نمیشوند وحاضر نیستند هیچ چیز جدیدی,رابیآزمایند ونه تنها خود اینکار رانمی کنند,بلکه تلاشی سخت نیز خواهندداشت که دیگران رانیزاز آن محروم,دارند وهمواره,وهمیشه آن چیزی پیروز میشود که,قادرباشد خودرامعناکندوهمیشه زمانی نیزمیبرد تا,ازگروه مردمان «آنان که باید»,« آنچه راکه "باید"» بپذیرند,درزمانی که,همواره,وتا همیشه هستند کسانی که قادر بقول هیچ چیز جدیدی نیستند.قالبها رابشکنیم وترس ازشکستن نداشته باشیم چرا که جاهل آن کسی ست که حاضربه,آشنائی با چیزهائی نباشد که قادر به فهم آن نیست و تاسف بیشتردراین است که,حتی تلاش نیز نکند که انرا درک کندواین جای تاسف دارد.
_____ از دفتر افراغ اندیشه _____
د ر خیال جاهلان اندیشه غروب مى کند
یا که نورش زیر خاکستر آتش خاموش مى شود
تکه ابرى زود گذر است جهل و نادانى
تا به اشراق اندیشه معنا پیدا مى کند
نشد خاموش شمع فهم و ادارک
به فوت دهانى که خود راکند ضحاک
در هر ضربه کاوه به آهن اندیشه شد حدید
ورنه می ماند داستانش قدیم و نه عتید
اگر امروز آغاز نمودم حرف و حدیث
تا که افراغ کنم اندیشه وبیاید جدید
از گلستان اندیشه تو را گویم اى رفیق
نشو غافل از تفکر در این سبک جدید
____ شاعر :جناب اقای فکری - انگلستان / لندن ____
چراامروزه در مقابل خردودانش امروزی دنیای فعلی, ناتوانی های فکری مردمان دربسیاری,از کشورها, بسیار ترازدیروز شده است؟!آیاهرگزبه,این اندیشه فرورفته اید که,این میان چه چیز کم است که ما قادر نباشیم متنی مطلبی ویاموضوعی رادرک کنیم ویا معنائی رادرست برداشت نکنیم علت درهیچ چیز نیست.جزهمینکه,دردنیای محدودی قرار گرفته باشیم وسعی نکنیم که آنرا وسعت دهیم وسعی نکنیم بیشتر بیآموزیم وبه نام دکترومهندس ولیسانسه بودن خود آکتفا کنیم وخودراخود,آموخته ای کامل وتکامل یافته ای تصور کنیم,که نیاز بیشتری به آموزش نداردویاحتی دراین تفکر باشد که,زمان آموختن خود را,راآموخته ام!وامروز,وقت بکار گرفتن آموخته هاست!وچه خطاست,این تفکر!آنهم,دردنیائی که,هرروز شکل تکامل وپیشرفت به سرعت برق, در جریان پیشروی,است واین کارماجز"حماقت" مانیست که,تکامل وپیشرفت زندگی را شاهد باشیم,وهمچنان خودرا,پیشرفته ی,دنیای کنونی بدانیم,درزمانی که,لای کتاب جدیدی راباز نمیکنیم,ودانستنی های جدیدرانمی بینیم,یاحتی,از وجود وکشف واختراع,آن بی خبریم.خردودانش چیزی نیست که,اتمام,وآخرداشته باشد دانش وآموزش دوعلم وتربیت چیزی نیست که به بستن کتابی با هر قطر ووزنی تکمیل شده,تکامل کامل انسانی را,باو ببخشد,"تکامل" حتی تاروزهای واپیسن واخرین زندگی میتواند,ادامه داشته باشد,چه درفکر ونیروی اندیشه چه در زندگی .ما به یمن وبرکت دانش وخرد است که,در زندگی خود میتوانیم آسوده تر زندگی کنیم,ومسائل متنوع زندگی رابه صورتی سهل تروآسان تروراحت ترازسرگذرانده,وکمتر مشکلات و,ندانم کاریهای که باعث دردسر مامیشود,دچارگردیم
.

● *خرد و دانش ابزار پیراستن اشتباهات است و خردمندان ابزار دونپایگان نمی شوند . ارد بزرگ
*خرد در بستری طوفان زده رشد نمی کند  . دانش را می آموزی اما خرد ، برآیند اندیشه و آموخته های ماست . ارد بزرگ
*تنها آشیانه خرد ، راستی و درستی ست . ارد بزرگ
*خرد ابزار توانایست و خردمند با فر دانش و اندیشه پاک خویش می آفریند ، او زایشگر 

 رخدادهای امروز و فرداهاست . ارد بزرگ

* جام عمر را جز با می دلدادگی به خرد و دانش پر مکن . ارد بزرگ

 

● پایان فرگرد خرد واندیشه ● به قلم فرزانه شیدا ●

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد